تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
و لشگريان در ولايتى زور رسانيده و زيادتى كرده امراء كوچك را در گناه آورده چوب زند « 1 » و بزرگانرا بازخواست و توبيخ فرمايد و روزى فرمود كه من جانب رعيّت تازيك نمىدارم اگر مصلحت است تا همه را غارت كنم برين كار از من قادرتر كسى نيست باتفاق بغارتيم ليكن اگر من بعد تغار و آش توقّع داريد و التماس نماييد با شما خطاب عنيف كنم « 2 » و بايد كه شما انديشه كنيد كچون « 3 » بر رعايا زيادتى كنيد و گاو و تخم ايشان و غلّها بخورانيد من بعد « 4 » چه خواهيد كرد و آنچه شما ايشانرا زن و بچه « 5 » مىزنيد « 6 » و مىرنجانيد « 7 » انديشه بايد كرد كه زنان و فرزندان ما نزد ما چگونه عزيزاند و جگرگوشه از آن ايشان همچنين باشند « 8 » و ايشان نيز آدميانند « 9 » چون ما « 10 » و حقّ تعالى ايشانرا بما سپرده و نيك و بد ايشان از ما خواهد پرسيد جواب چگونه گوئيم بوقتى كه ايشانرا مىرنجانيم جمله سيريم و هيچ خلل عائد نه چه واجب آيد « 11 » و چه بزرگى و مردانگى حاصل آيد از رعيّت خود رنجانيدن الّا آنكه شومى بزهء آن برسد و بهر كارى كه روى آرند منجح نيايد « 12 » بايد كه رعيّت ايل از ياغى پيدا باشد و فرق آنست كه رعاياء ايل از ما « 13 » ايمن باشند و از « 14 » ياغى ناايمن چگونه شايد « 15 » كه ايل را ايمن نداريم « 16 » و از ما در عذاب و زحمت باشند و هر آينه نفرين و دعاى بد ايشان مستجاب بود و از آن انديشه بايد كرد من شما را همواره « 17 » اين نصيحت ميكنم و شما متنبّه نميشويد بواسطهء امثال اين نصائح زحماتى كه پيش ازين مىرسانيدند از هزار با يكى آمده است و « 18 » جمهور رعاياى ممالك بدعاى دولت درافزوده‌اند قرين اجابت باد « 19 » بحقّ الحقّ و عزّته
هامش
( 1 ) - بدرگاه آورده چوب زنند :P . p . h . v . o .( 2 ) - خطابات عنيف كنيم :L .( 3 ) -L . om .( 4 ) - بعد از آن :L .( 5 ) - ايشان :P . add .( 6 ) - مىزنند :W .( 7 ) - مىرنجانند :W .( 8 ) - باشد :S . , L . , W .( 9 ) - آدمىاند :P .( 10 ) - 18 - 10 :P . lac .( 11 ) - باشد :L . , W .( 12 ) - ماند :L .( 13 ) - او :S . , W .( 14 ) - آن :W .، آن :L . ins .( 15 ) - ماند :L .( 16 ) - ندانيم :L .( 17 ) - هميشه :L .( 18 ) - 18 - 10 :P . lac .( 19 ) -W . om . verba sequentia .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 269 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان