تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
آن ملك بود و وجوه تدارك هريك « 1 » تمامت مشروح و مفصّل در يرليغها كه جهت « 2 » آن ولايات نوشته‌اند مسطورست و نزد همگنان روشن و مشهور بدان سبب اختصار رفت حقّ « 3 » تعالى اين « 4 » پادشاه عدل‌پرور دادگستر را « 5 » ابد الدهر از عمر و دولت ممتع داراد و مثوبات اين حسنات بروزگار همايون او كه محسود دور « 6 » دارا و اردوان و مغبوط عهد « 7 » اردشير و انوشيروان است در رساناد « 8 » و السلم

حكايت هفدهم در محافظت و رعايت رعايا فرمودن « 9 » و دفع ظلم ايشان

S . fol . 319 v .
چون در فصول سابق انواع ظلم و تعدّى و تطاول كه بر رعايا مىرفت و زحماتى كه از هرگونه بايشان مىرسيد شرح داده شد مكرّر نمىگردانيم « 10 » و از آن حكايت بقياس معلوم مىشود كه كلوخ و خاشاك را در نظر حكام و غيرهم اعتبار بود و رعايا را نه و خاشاك شوارع آن كوفتگى نمىيافت كه رعيّت و پادشاه اسلام غازان خان خلّد « 11 » سلطانه از كمال معدلت بغور احوال رسيده تدارك آن « 12 » فرموده از يمن معدلت او همگنان آسودند چنان كه ذكر رفت و آنچه بدين فصل اختصاص دارد آنست كه بهروقت كه مشاهده فرمود يا عرضه داشتند كه از مقرّبان يا « 13 » لشگريان زحمتى يا ايذائى برعيّتى رسيده و چيزى گرفته‌اند فى الحال فرمود تا به زخم چوب « 14 » و چماق آن را باز گردانند بر وجهى كه اعتبار عالميان باشد و هرگاه كه بمباركى به شكار برنشيند « 15 » چون بحدود ديهى رسند « 16 » فرمايد تا گوسفند و مرغ و ما يحتاج كه جهت خاصه به كار آيد تمامت بزر بخرند و همچنين از گله و خانهء مغولان هرچه يك دينار ارزد دو سه دينار بها بدهند « 17 » و مقصود آنكه تا ديگران چون آن معنى بينند حدّ خود را بشناسند و از زور و زيادتى بپرهيزند و اقتدا بدان طريقهء محمود كنند و بهروقت كه راى اعلى را مصوّر گردد كه يكى از امرا
هامش
( 1 ) - كه :W .( 2 ) - حجّت :P .( 3 ) - ايزد :W .( 4 ) -W . om .( 5 ) - دادگستر :S .( 6 ) -S . om .( 7 ) -S . om .( 8 ) - بمنه و كرمه :W . add .( 9 ) - . . . رعايا رعايت فرمودن :S .( 10 ) - نمىگردانيديم :W .، نمىگردانم :P .( 11 ) - الله :P . ins .( 12 ) - معانى :L . , P . ins .( 13 ) -W . om .( 14 ) -P . om .( 15 ) - برنشينند :L .( 16 ) - رسد :P .( 17 ) - بدهد :S .