زيادت ستدن فائدهء و غبطه نه و رعايا نيز فرمان ظالمان نبرند و همان مقدار كه مقرر گشته بموجب بروات بالتون تمغا « 1 » برسانند و مجموع آن نقد بوجه خزانه و لشگر و بيت المال رسد درين وقت انديشيديم كچون غرض ازين تدبير و ترتيب
S . fol . 317 v .
رفاهيت خلق است و ثواباندوزى چندانكه سعى نماييم تا آن قاعده مستحكمتر شود « 2 » و مؤكّدتر گردد ثواب و بقاى آن بيشتر باشد هرچند در برات مفصّل نبشتن هر ولايتى بيتكچى در ديوان بزرگ نصب كردهايم تا بروات نبشته نواب بعلامات ديوانى موشّح ميگردانند و التون تمغاى ما مىزنند ليكن نشانهاى آن كردن و تمغا زدن آن بروزگارى و فراغتى تمام مىبايد و يمكن كه بسبب تبدّل زمان و انقلابات و امور ضرورى ملك و ثغور و تشويشات و زحمات كه عالم كون و فساد از آن خالى نتواند بود چندين بروات مفصّل نوشتن و نشان كردن و تمعا زدن دست ندهد و چون تعويقى و اهمالى ضرورى بدان راه يابد بدان واسطه ضرورت گردد كه بروات مجمل بر ولايات نويسند « 3 » و ديگربار عوانان ببروات نوشتن اجازت يابند و دست بدان دراز كنند و گستاخ گردند و بر همان شيوه و عادت قديم عالم خراب گردانند و اموال خزانه برقرار پيشين منكسر و پاىمال گردد و اخراجات مقررى ولايت نيز مانند عمارات و مرسومات و ادرارات و مسامحات و صدقات و غيرها تمامت ببهانهء مال خزانه كه هرگز نرسانند و ديگر عذرها و حكايات پوشيده چنان كه عادت ايشان بوده معوّق و در تاخير اندازند و سالبسال بدين بهانه بسر برند و همه محروم مانند « 4 » و اين قاعدهء كه بمدّتها و سعى بسيار تمهيد كرده شده و عالميان بدان واسطه آسوده گشتهاند باطل گردانند « 5 » بر ظلم حريص و دلير « 6 » و بر رعاياى عاجز مستولى شوند « 7 » و ديگرباره كار از تدارك بيرون رود و تمامت اموال و معاملات منكسر و مستهلك گردد و راستى از ميان برخيزد چنان كه تا غايت بوده و اين معنى نه پادشاهان وقت و نه لشگر و رعيت را موافق باشد و تدارك اين معنى را چنان انديشه فرموديم كچون بموجب قانون ديه بديه و موضع
هامش
( 1 ) - . . . بروات و التون تمغا :S .( 2 ) - مستحكم :L . ins .( 3 ) - . . . ضرورت گردد مجمل بروات نويسند :P . p . h . v . e .( 4 ) - 2v .( 5 ) -L . , P . , W . ; S . lac .- 5 - 4T .( 6 ) - و دلير :W . om .( 7 ) - شود :W .