ميعاد وجوه العين هر ولايتى كه اقسام آن مختلف است تا بهر موضع از آن نوع كه مقنّن گشته آن قسم را بر لوح نويسند و بدان موجب جواب گويند و برسانند
قوپچور و متوجهات رعاياى ديهنشين كه عادت آنست كه در سالى به دو قسم مىرسانند
حرف از جملهء متوجّهات يكسالهء كه مقرر هر موضعى شده يك نيمهء آن نوروز جلالى تا مدّت بيست روز به تمام مىرسانند
حرف يك نيمه ديگر از ابتداى آفتاب باوّل ميزان تا مدّت بيست روز به تمام مىرسانند
قوپچور و متوجهات صحرانشينان كه عادت آنست كه بيك نوبت در اوّل سال جواب گويند
خراج و مالى كه از قديم باز بوجوه العين مقرّر بوده و معيّن آنكه بيك نوبت در اوّل سال برسانند از اوّل نوروز جلالى تا مدّت بيست روز
خراج وجوه العين بعضى موضع چنان مقرر شده كه بوقت ارتفاعات صيفى بدهند مانند بغداد « 1 » و غيره « 2 » در بيست روز بدهند « 3 »
4 ماخوذات تمغا بموجبى كه هريك على حده مناسب هر ولايت بر ظهر نوشته شده بر لوح نويسند و بر در هر موضعى كه بدان تمغا مخصوص باشد نهند تا بدان موجب بقسط برسانند و هيچ آفريده بدعت و رسم محدث ننهند و مقاطعان ببهانهء آنكه تمغا زيادت كردهايم زيادت از ماخوذات نستانند و رسم محدث ننهند
هامش
( 1 ) - و خراسان :W . ins .( 2 و 3 ) - :S . om .