تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
خاستند و از كثرت منازعت و مقالات « 1 » ايشان مغولان را خاست و وقاحت جملهء ايشان « 2 » معلوم گشت و تصوّر كردند كه عموم علما چنين باشند و بزرگانرا بلكه ملّت اسلام را حرمت و حشمت بر سر آن جهال رفت و تمامت بدنام و خوار و حقير گشتند و هر اميرى و بزرگى حمايت يكى ازيشان كردى و بهر مدّت يكى قاضى شدى و ديگرى معزول و بعضى به جائى رسانيدند كه عمل قضا را بضمان مىستدند و قاضى بايد كه بشفاعت و الحاح او را قضا دهند و چيزى از كس نستانند « 3 » چون قضا بضمان و مقاطعه گيرد توان دانست كه حال بر چه وجه باشد و اين معنى در زمان گيخاتو خان كه صدر الدين « 4 » وزير او « 5 » بود و نام خود صدر جهان كرده و برادرش قاضى القضاة و لقب او قطب جهان كرده « 6 » و شيخ محمود « 7 » نيز شيخ المشايخ گشته و بعضى « 8 » از امور دينى بوى تعلق گرفت و بغايت كمال رسيده بود و اشغال شرعى را بمقاطعه ميدادند بدين اسباب در سالهاى گذشته به جائى رسيد كه بواسطهء آنكه راه دعاوى باطل باز داده بودند هر آفريده كه ملكى داشت او را از صد دشمن بتّر بود چه همواره مفسدان محتال گرسنه بعلّت آنكه قبالات كهن و گواهان مزوّر و انواع حيل و تلبيس كه اقسام آن نهايت ندارد جماعت ارباب بزرگ صاحب منصب و ناموس را زحمت ميدادند و عرض مىبردند و چون قضا بضمان و مقاطعه بود آن معانى ملائم طبع قاضى و اصحاب دار القضا مىافتاد و مدعيانرا تهييج مىكردند و بوعده عشوه ميدادند « 9 » و قضيه را مهمل « 10 » و موقوف ميداشتند « 11 » ماهها بلكه سالها « 12 » و در آن ميانه آنچه خلاصه بود مىستدند و هر سال بوجهى غرض خويش از جانبين حاصل ميكردند « 13 » و دعوى و منازعت برقرار و بسيارى املاك سالها در تنازع مىبود و هر سال زيادت از منال آن بر دار القضا خرج مىرفت « 14 » و شخص اميدوار كه دعوى من باقى است چيزى ديگر بدهم تا بسبيل توسّط بعضى بر من مقرّر گردد و در
هامش
( 1 ) - مقالت :L . , P . , W .( 2 ) -W . om .( 3 ) - ستانند :L . , W .( 4 ) - زنجانى :W . add .( 5 ) -P . om .( 6 ) - نهاده :P . , W .( 7 ) - نيز :et om .دينورى :W . add .( 8 ) -W . om .( 9 ) - ميداد :L . , W .( 10 ) - مهمل و :L . om .( 11 ) - ميداشت :L . , W .( 12 ) - و ماهها :W . add .( 13 ) - ميكرد :S . , L . , W .( 14 ) -S . om .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 239 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان