بوده مىنمودهاند و احتياط بليغ بجاى مىآورده و مردمان متديّن داناى كامل از اهل اعتبار را جهت مباشرت منصب « 1 » قضا اختيار كرده « 2 » و ايشان نيز متديّنان صاحب عرض « 3 » از علماى نامدار ملازم دار القضا ميگردانيدند « 4 » لاجرم امور شرعى و قضاياى دينى بر وفق فرمودهء خداى تعالى و رسوله عليه السلم گذارده مىشد و حقوق خلائق در مراكز خويش قرار مىيافت و ابواب ظلم و جيف بكلّى مسدود مىماند مردم خسيس بىديانت طامع فضول مزوّر مفترى را « 5 » مجال نبوده كه بهيچوجه از انواع حيل و لباسات و تقلبات پيرامن چنين كارهاى « 6 » خطير گردند بلكه چنان كسان را در محافل و مجامع ياراى مدخل و مخرج نبودى و هيچ آفريده بايشان التفات ننمودى و باوجود آن ضبط و ترتيب در عهد سلطان سعيد ملكشاه طاب ثراه سبب آنكه قبالات كهن و صريح الملك مكرّر چنان كه اين زمان نيز هست بسيارى « 7 » در دست مردم بود و آن را پيش قضاة مىبردند و حيلتهائى كه قضاة را « 8 » بضرورت مستمع آن بايد بود « 9 » مىانگيختند « 10 » و آن را بثبوت رسانيدند « 11 » و مردم محتال را چون دستآويزى دست دهد باطل را به صورت « 12 » حقّ رواج توانند داد چون بدان واسطه زحمات بمردم مىرسيد و بعد از آن محقّق مىشد كه آن دعاوى باطل بوده و قبالات و صريح الملك مكرّر و آن « 13 » املاك به ديگران منتقل شده « 14 » بكرّات آن مقالات و منازعات بسمع سلطان ملكشاه و وزير او نظام الملك رسيد و ايشانرا محقّق گشت كه دستآويز آن مزوّران قبالات كهن و صريح الملك مكرّرست كه بعد از انتقال املاك در دست مالك يا وارثان « 15 » او مانده و بتمادى ايام كس را بر احوال آن « 16 » وقوف نمانده و ناگاه يكى از فرزندان مالك آن قباله را بيرون آورده و دعوى كرده و يمكن كه مشترى آن « 17 » املاك يا « 18 » ورثهء او آن قبالات را نديده
هامش
( 1 ) - منصوب :L .( 2 ) - . . . مىكردند :P .( 3 ) - غرض :W .( 4 ) - ميكردند :P .( 5 ) - معترى را :W .( 6 ) - كار :L .( 7 ) - بسيار :L . , P .( 8 ) -P . om .( 9 ) - شد :W .( 10 ) - مىانگيخت :S . , L . , P . , W .( 11 ) - مىرسانيد :S . - W .( 12 ) - در صورت :P .( 13 ) - و آن :W . om .( 14 ) - گشته :L . , P . , W .( 15 ) - وارث :P .( 16 ) - اموال :T . - L . , P . ; S . , W .( 17 ) - اين :P .( 18 ) - و :W .