حكايت ششم در بذل و عطا و جود و سخاء پادشاه اسلام بر وجه مستحسن « 1 » از سر معرفت
بوقتى كه پادشاه اسلام خلّد ملكه « 2 » بر سرير سلطنت نشست خزائن آبا و اجدادش از اموال تهى بود « 3 » و ولايات بغايت خراب و نامصبوط و اموال ديوانى در معرض تلف و تحصيل متوجّهات متعذّر و متصرّفان ولايات بواسطهء سوء التدبير وزرا و حكام متقدّم طمع در اموال كرده و « 4 » مدّتى مىبايست تا ضبط مصالح ملك كند تا بعد از آن مال بخزانه برسد « 5 » اوّلا خزانتى « 6 » كه هولاگو خان از بغداد و ولايات « 7 » ملحد و شام و ديگر ولايات آورده بود و در قلعهء تلّه و شاها « 8 » نهاده خزانهداران بتدريج دزديدند و بالشهاى زرسرخ و مرصّعات ببازرگانان مىفروختند و جهت آنكه جمله روى و دل « 9 » يكديگر مىديدند « 10 » هيچ آفريده چيزى نمىگفت و اتفاقا برجى از آن قلعه كه با دريا داشت خراب شد و ببهانهء آنكه بالشها و مرصّعات در دريا افتاد مبالغ « 11 » ديگر بدزديدند و آنچه مانده بود احمد بواسطهء آنكه ميخواست كه جذب خاطر لشگريان كند و پادشاهى بر خود مقرّر گرداند و با ارغون خان مصاف دهد جمله بلشگر داد و ديگر زيادت چيزى نمانده بود تقرير كردند كه به صد و پنجاه تومان نمىرسيد و ارغون خان از هرگونه خزانهء در سوغورلوق جمع كرده بود آن را بعضى بدزديدند و بعضى تلف كردند و بعد از آن آنچه « 12 » ارغون خان در زمان پادشاهى خود حاصل كرده بود چون « 13 » امرا غدر و مخالفت انديشيدند و بعضى امرا و مقربان او را بكشتند آن خزانه « 14 » بعضى بخويشتن بخش كردند و بعضى گفتند كه بلشگر مىدهيم و تلف كردند و گيخاتو خود چيزى حاصل نكرد و اگر بقيهء از « 15 » خزانهء ارغون خان مانده
هامش
( 1 ) - احسن :W .؛ و :L . , P . inserunt( 2 ) - خلّد ملكه :W . om .( 3 ) - از اموال :L . add .( 4 ) -P . , W . om .( 5 ) - با خزانه آيد :L .( 6 ) - خزائنى :W .( 7 ) - ولايت :W .( 8 ) - قلعهء شاهوتله :W .، ساها :P .( 9 ) - روى دل :W .( 10 ) - مىديد :L .( 11 ) - مبالغى :P . , W .( 12 ) -L . om .( 13 ) -W . om .( 14 ) - خزانه را :L . , P . , W .( 15 ) - آن :L .