در عبارت داشتند « 1 » عجبتر داشتند و نيز تجربه افتاده كه هر آفريده كه در بندگى او قصد مردم كرد و تزوير و تلبيس پيش آورد « 2 » در حال او را بشناخت و با او بد شد و بواسطهء صبورى در اظهار غضب تعجيل نمىفرمود و آن مرد « 3 » جاهل ندانست كه پادشاه ميداند و صبر مىكند و بر آن قضيّه اصرار مىنمود تا عاقبت او را مىكشت و آن جماعت بسيار بودند از آن جمله قاضى سمنان كه او را قاضى صاين گفتندى و اشرّ خلق الله بود و بحقيقت از ابليس شريرتر و صاحب « 4 » اصفهانى و چند كس ديگر كه ذكر ايشان نمىرود و افعال جمله فهم كرد و بعد از مدّتى كه مصابرت نمود ايشانرا بعضى بواسطهء مقررى و طاعنى بياسا رسانيد « 5 » و بعضى را از حضرت براند « 6 » و كسانى كه طبيعت او را شناختند و از بد گفتن و هذيانات و سخن مكرّر و فتنه انگيختن احتراز نمودند و همواره سخنان معقول مفيد گفتند چنانچه مقتضى نفوس ايشان بود آن طايفه را به ميزان عقل كامل خويش اعتبار كرد و پسنديده داشت و معتمد عليه دانست و چون ضمير منيرش بر احوال ايشان واقف بود اگر ديگران از راه حسد و دشمنى طعن مىزدند و قصدى
S . fol . 298 r .
ميكردند مسموع نفرمود و بر آن مصابرت نمود و دست ايشان در امورى كه متكفّل آن بودند قوى داشت تا آن كارها « 7 » جارى و مستحكم بود و هيچ خللى بدان راه نيافت و بكرّات فرموده كه در عالم « 8 » هيچ چيز شريفتر و تانكسوقتر از آدمى معتمد دل « 9 » راست نيست لاجرم راستان معتمد پيش وى بغايت معتبراند و با حرمت و هركه مفسد و دزد و سياهكارست جمله را « 10 » مىكشد و اگر واقفان احوال سوگند مغلظه ياد كنند كه پادشاه اسلام « 11 » خلّد ملكه هرگز كسى را نكشت الا « 12 » آن شخص كه « 13 » بدترين خلائق و واجب و لازم كه او را بكشند چه وجود ايشان عين مضرّت عالميان بود سوگند او راست باشد و كفارت لازم نه و يقين حاصل كه هر مفسدى ديگر كه به حضرت او نزديك شود او را « 14 » بفرمايد كشتن چه خاصيت
هامش
( 1 ) - آوردند :W .( 2 ) - آوردند :W .( 3 ) - شخص :W .( 4 ) - صاحبك :P . , L .( 5 ) - رسانند :W .( 6 ) - برايد :W .( 7 ) - كار :P .( 8 ) - نزد من :L . add .( 9 ) - دلراست :S .( 10 ) - همه را :W .( 11 ) - غازان خان :W . add .( 12 ) - الا كه :L .( 13 ) -L . , P . om .( 14 ) - نيز :W . ins .