و فرمود كه حق با شماست « 1 » و اين معنى واضح و ظاهرست « 2 » ليكن عهد و پيمان خود را نتوانم شكست و هرچند ازو حركات و افعال بد صادر مىگشت « 3 » تحمّل و مصابرت ميفرمود تا « 4 » وقتى كه بخراسان رفت و آغاز فتنه « 5 » و عصيان نهاد و خواست تا آنجا و شيراز و كرمان بدست فرو گيرد « 6 » و نزديك بود كه ديگرباره ممالك بواسطهء او خراب گردد و آن معانى ظاهر گشت بتدارك اشارت فرمود امرا عرضه داشتند كه بكرّات گفتهايم كه او را اين معانى در دل است فرمود كه من نيز مىدانستم اما خواستم كه بادى او باشد نه من ديگر جمعى از اكابر كه بعض را بياسا رسانيد « 7 » و بعضى را بجان ببخشيد « 8 » و بتفصيل اسامى ايشان حاجت نه و نيز نالايق افتد « 9 » هنگام يارغوى ايشان با امرا گفت كه بعضى آنند كه پنج سال تا بر قبح سيرت و سريرت ايشان واقفم و به تمام معلوم دارم و مصابرت نمودم و بعضى بكرّات سخنان نالايق كه هريك از آن كلمات موجب خرابى ممالك باشد با من گفتهاند و اگر بانواع حيل كه تقرير مىكردند نظر كرده مسموع داشتمى از آن فتنهايى برخاستى « 10 » كه در وهم نگنجد و بعض را نمىخواهم كه در عبارت آرم و چندى در خلوت با ايشان بگفتم « 11 » و باوجود آنكه اوّل نوبت كه با من « 12 » گفتند دانستم كه محض حيلت « 13 » است و موجب خرابى عالم و منكر شدند « 14 » و شرم نداشتند و مدّت پنج سال اعادت « 15 » ميكردند « 16 » و بشيوهء ديگر عرضه ميداشتند « 17 » و عجب آنكه مىديدند كه قبول نمىكنم و در عمل نمىآرم و همچنان از سر جهل مكرّر مىكردند و جاهل و احمق ايشان بودند و مىخواستند كه مرا جاهل گرفته در دام خود كشند « 18 » چون از حدّ بگذشت و فتنهء ايشان ظاهر شد خويشتن معترف گشتند اين زمان اظهار كردم و از صورت احوال « 19 » و قضايا عالميانرا محقّق شد كه چنانچه فرمود مدّتى بود تا آن سخنان مىگفته بودند و جمله تعجّب كردند كه چگونه صبر توانست و چون
هامش
( 1 و 2 ) - :W . om .( 3 ) - مىشد :W .( 4 ) - مىنمود :W .( 5 ) - فتنه و :W . om .( 6 ) - آرد :W .، كرد :P .( 7 ) - رسانند :W .( 8 ) - ببخشند :W .( 9 ) - و نيز نالائق افتد :P . om .( 10 ) - برخواستى :S .( 11 ) - بگفت :P . , L . , S . , W .( 12 ) - 15v .( 13 ) - محض دروغ و حيلت :P .( 14 ) - شدم :S . , L .( 15 ) - 15 - 12 :W . lac .( 16 ) - 17v .( 17 ) - مىداشت : 17 - 16 :P . om .( 18 ) - كشد :W .( 19 ) - حال :W .