تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
اصرار نموده « 1 » راه افكار « 2 » و سخن هيچ امير و وزير باز نداند و نگذاشت كه هيچ‌يك انديشه و راى خود را وزنى و اعتبارى نهد « 3 » و تمامت متابع امر و اشارت او گشتند و هيچ آفريده را مجال نماند كه در كمتر قضيّهء سوالى كند الا آنكه همگنان همواره منتظر و مترصّد اشارت او مىباشند « 4 » تا چه فرمايد تا غايت « 5 » كه هيچ آفريده را مجال ندادى « 6 » كه ازو بپرسد كه كوچ كدام روز كنند و به قوت نفس چنان ساخت كه همگنان از پير و جوان عاقل و نادان مقتضى راى و تدبير و اشارت او نگاه دارند و بر هيچ كس آن معنى دشوار نيامد چه مشاهده كردند « 7 » كه نفس او كاملتر و راى او به همه وجوه صايب‌ترست و خركات و سكنات او عظيم مرتب و به به جائى كه لاجرم خود را باوجود كفايت او ناچيز « 8 » ديدند و باوجود جداثت سنّ چندان امثال « 9 » گزيده و تواريخ و حكايات لطيف ياد دارد كه بگاه تقرير مستمعان متعجّب و حيران مانند « 10 » و بهروقت كه از جايى ايلچى رسد بى مراجعت باركان دولت و فكر و مشاورت در آن باب جوابهاى صواب فرمود و هر آينه پادشاهان بزرگ ايلچيان بغايت زيرك و داهى « 11 » بديگر ملك فرستند دانا و فصيح و جهان‌ديده و مجموع ايلچيان كه تا غايت آمدند و حكما و اطبّاء معتبر نيز كه از اطراف اينجا رسيدند تمامت از فصاحت و بلاغت و حسن محاورت و محادثت و كمال اخلاق او متعجّب ماندند « 12 » و اكثر حكايات و حوادث آن ولايات با ايشان بازگويد و معتقدات هر طائفهء كه بوى رسند مشروح تقرير كند « 13 » و رسوم و عادات هر ملكى و قومى از متقدمان و متاخران بطريق حكايت بيان كند لاجرم در تمامت ممالك چين و ماچين و هندوستان و تركستان و كشمير و دشت قپچاق « 14 » و اوروس و فرنگ « 15 » و مصر و شام آوازهء او رسيده و شايع شده و جملگان « 16 » از هيبت و سياست و كفايت و كياست او حسابهاى تمام در جميع ابواب و احوال برگرفته‌اند و بمدح و
هامش
( 1 ) - نمود :P . , L .( 2 ) - انكار :W .( 3 ) -W . om .، نهند :P . , L .( 4 ) - بودند :L .( 5 ) - تا غايتى :P . , L .( 6 ) - نداد :P . , L .( 7 ) - كرده‌اند :P .( 8 ) - تاخير :L .( 9 ) - امتثال :S . , W .( 10 ) - ماندند :W .( 11 ) - ذهين :W .( 12 ) - تعجّب كردند :W .( 13 ) - كنند :W .( 14 ) - قفجاق :L .( 15 ) - فرنج :W .( 16 ) - جمله :W .، جملگى :L .