طايفهء را در صحرا « 1 » باديد كرد و بشناخت « 2 » و اين زمان آن را نيز كه بنج داروست از برگ مىشناسد « 3 » و چون بركشند « 4 » همان بود « 5 » بسيارى ادويهء كه منسوب بولايات تركستان و ختاى و هند بود و تجار جهت معامله مىآوردند و درين ملك ببهاى تمام مىفروختند هم درين ولايات باديد كرد و بعض خويشتن « 6 » بتجربه معلوم گردانيد و بعضى حشائشيان مشهور كه در ولايات بودند « 7 » از ترك و تازيك بياورد و ايشانرا بوقت شكار و غيره در كوهها و صحراها با خود مىبرد و تفحّص مىكرد تا بر آن شيوه واقف گشت و اين زمان از تمامت حشائشيان و اطبّا كسى مانند او نشناسد و از ادويهء مفرده آنچه پيش هر طائفهء بترياقيت مجّرب و معروف بود بيست و چهار داروى مفرد « 8 » كه هريك على حده ترياق مطلق بود اضافت ترياق فاروق كرد و آن ترياق را تجربه فرمود و بغايت
S . fol . 296 v .
نافع آمد و نام آن ترياق غازانى شد و اما علم معادن از بسيارى تفحّص كه « 9 » از دانندگان آن قسم « 10 » نموده هر موضع از كوهها و صحراها « 11 » كه « 12 » ببيند بگويد كه آن موضع معدن چيست و چون تفحّص كنند همان باشد و طريقهء استخراج هر جنسى از معدن و گداختن آن از ترتيب آلات « 13 » و ادوات داند و آن را « 14 » بر « 15 » خود جمله ساخته و تجربه كرده و اما افسونها آنچه جهت هر آفتى خوانند داند و اما شناختن خواص اشكال آدميان و دواب و دلالت آن بر هر معنى بموجبى كه در كتب « 16 » آوردهاند بشرح « 17 » معلوم دارد و اما علم نجوم و هيات چون بكرّات برصد مراغه رفت و شرح آن آلتها پرسيد و از كيفيت آن تفحّص نمود و ياد گرفت و بر كليات آن وقوف دارد چنان كه « 18 » درين وقت آنچه بموضع و عمارت رصد تعلّق دارد از طبع خويش فرمود تا بساختند و به جهت
هامش
( 1 ) - صحراها :W .( 2 ) - باديد كند و بشناسد :P .( 3 ) - مىشناسند :W .( 4 ) - بركشيد :L .، بركشد :T . - W . ; S .( 5 ) - و چون بركشند همان بود :P . om .( 6 ) - خويشتن :P . om .( 7 ) - بود :W .( 8 ) - مفرده :W .( 9 ) - . . . از بسيارى كه تفحّص :P .( 10 ) - علم :P .( 11 ) - و صحرها :W . om .( 12 ) -P . om .( 13 ) -P . om .( 14 ) -W . om .( 15 ) - و برابر :P . , L . , W .( 16 ) - كتبها :W .( 17 ) - . . . و شرح :W .( 18 ) - چنانچه :W .