زبان سوريانى و تركى « 1 » دانستى و امثال بسيار ياد ميداشت و از شيوهء مشايخ سخن نيكو گفتى و پادشاه « 2 » و امرا معتقد سخنان وى بودند و در خراسان مدّتى ملازم بندگى پادشاه خلّد ملكه بود و چون بمباركى بر تخت نشست ايلچى فرستاد و او را طلب داشت « 3 » و اعزاز كرده « 4 » مقرب حضرت گردانيد و زر و جامه و مشاهرهء تمام ارزانى داشت و او را به اين بندهء دولت سپرد و فرمود كه او را « 5 » مراعات كن بدان موجب پيش گرفتم و او همواره ببندگى حضرت مىآمد و درباب حكمت و عرفان سخنان عميق مىرفت و هرچند او مردى واقف بود ميان سخنان او و سخنان پادشاه اسلام خلّد ملكه بسيار تفاوت بود و تعجّب مىنمودم كه اگر پادشاه فرق ميان علم او و خود نمىداند بعيد است و اگر مىداند اين كمال اعتقاد چراست و سبب آنكه صورت طعن در حق آن نيز بزرگ مىداشت سوال از آن معنى متعذر بود و مدّتى در آن تحيّر بودم تا روزى سخن « 6 » عميق ميفرمود و گفت كه سخنيست كه هر كس را در آن مدخل نباشد اكثر جماعت قشر و بيرون آن دانند و بمعنى نرسند چه هركس در خزائن پادشاهان راه نيابد خواص در خزينه روند ديكران بيرون گردند « 7 » مانند شيخ هبة الله كه او را راه آنست كه بيرون خزانه بنشيند و آنچه بيرونى باشد بداند ليكن راه آنكه در اندرون خزانه رود و تفاصيل « 8 » اجناس آن بداند ندارد و بعد از آن عرضه داشتم كه مدتى تا خواستم كه ازين معنى سوال كنم و مجال نبود اين زمان محقق دانستم كه پادشاه مقدار همگنانرا « 9 » مىداند ليكن جمله را « 10 » اعزاز مىفرمايد فرمود كه من تعجب از آن نمىكنم كه او يا ديگرى مانند اين اسرار نداند الا آنچه ميدانند مرا خوش مىآيد و ايشانرا عزيز ميدارم و ميخواهم كه بمحاوره با ايشان از آنچه حقتعالى به من بخشيده مرا چيزى ياد آيد هرچند سنگ فسان از پولاد نرمتر باشد ليكن پولاد را آن تيز كند سبب آنكه جوهر پولاد بواسطهء سنگ زيادت ميگردد تيزى در جوهر پولاد هست ليكن به نرمى سنگ تيز
هامش
( 1 ) - ترك :P .( 2 ) - اسلام غازان خان :W . add .( 3 ) - كرد :W .( 4 ) - نموده :W .( 5 ) - نيكو :W . add .( 6 ) - سخنى :W .( 7 ) -S . om .( 8 ) - تفصيل :W .( 9 ) - همگنان :P . , L . , W .( 10 ) - همه را :S .