حدة در آن باب فصلى خواهد آمد و اما صناعات مختلفه هيچ صنعتى از زرگرى و آهنگرى و نجّارى نقاشى و ريختهگرى و خراطى و ديگر صناعات نباشد كه بدست خود نكند بهتر از آنكه همه استادان كنند و چنان كه خود سازد « 1 » ايشانرا ارشاد « 2 » كند و هر استادى مهندس كه آلتى عديم المثل كه مهندسان ندانند خواهد كه بسازد « 3 » او را « 4 » ارشاد كند و تعليم دهد تا بياموزد « 5 » و اما صنعت كيميا كه مشكلترين صناعات است هوس فرمود « 6 » و باندك زمانى بر كيفيت آن واقف گشت و چون بحقيقت « 7 » مىدانست كه آن عمل را هركسى به جائى نتواند رسانيد آن جماعت كه دعوى آن ميكنند نزد خود خواند و راه باز نداد كه چيزى بر آن خرج كنند تا چنان كه « 8 » معتاد بوده مالى چند بر آن « 9 » بسخن ايشان « 10 » صرف فرمايد ليكن فرمود تا عملى چند كه ايشان دانند و دستافراز ايشان باشد مانند مينا ساختن و حل طلق و گداختن بلور و ساختن زنجفر « 11 » و تصعيدات و ساختن چيزى كه مانند زر و نقره باشد و ديگر صناعات ايشان پيش او در عمل آوردند تا بر آن واقف گشت و فرمود كه جهت آن نمىآموزم تا زر و نقره سازم چه ميدانم كه معتذرست ليكن خواستم كه صناعات باريك پاكيزه كه درضمن آن هست بدانم و آن را نيز بسازم چه كمال در دانش است و آن را « 12 » منزل ناكردن و از عملى بعملى ديگر ترقى كردن و اما علم طبّ آنچه شيوهء تازيك « 13 » و ختاى و مغول و هند و كشميرست بر كليّات هريك واقف شده و طريقهء تقرير هر طائفهء داند و همه ادويها را شناسد و خواص اكثر داند و اطبّا آن را اكثر در دوكان عطاران « 14 » شناسند و او تمامت اصناف ادويه هر
هامش
( 1 ) - چنان كه خود سازد :P . om .( 2 ) - ارشادى :W .( 3 ) - خواهد كه بسازد :P . om .( 4 ) - او :P . , W .( 5 ) - عديم المثل مشكل صنعت پيش او آورد در حال بيان فرمايد :L . pro his verbis exhibetكه بر چه طريق ساختهاند و چگونه ميسّر شده و عيب و هنر آن بازنمايد چنان كه جمله انصاف - دهند و بسيار چيز باشد كه مهندسان ندانند و او ارشاد و تعليم كند تا بياموزند
( 6 ) - كرد :W .( 7 ) - تحقيق :T . - P . , L . , W . ; S .( 8 ) - چنانچه :P . , L . , W .( 9 ) - مالى چند بر آن :P . , L . om .( 10 ) - مالى چند :P . , L . inserunt( 11 ) - شنجفر :W .( 12 ) - آنجا :P . , L . , W .( 13 ) - نزديك :P .( 14 ) - عطار :W .