كه مانند بدن ساخته باشند معتقد گردد و پيش آن سجده كند ازين فكر و طلب خلاصهء كه عين بهشت آنست بازماند و به عكس آن محض دوزخ و درك اسفل است گرايد و چندانكه انديشه مىرود بت جهت آن به كار آيد كه آن را آستانهء در سازند تا مردم بوقت آمد شد پاى بر سر آن نهند تا آن نفس فيض كرده كه آن شبه بدن اوست ازيشان راضى باشد چه تصور كند كه مادام كه « 1 » در دنيا بودم بتواضع كامل شدم بعد از مفارقت نيز شبه بدن را همين حالتست و « 2 » ديگر آنكه انديشه كند كه نفس « 3 » كه آن كمال داشت بدن او خاك شد شبه بدن او نيز لائق آستانه و پاى مالست ما كه كماليتى نداريم بدن ما خود چه باشد بدان واسطه بيكبارگى دل از حال « 4 » بدن برگيرند و متوجّه انديشهء اخروى و منازل پاكان و احوال ارواح مقدّسه گردند و همواره در ملاحظهء آن حالات باشند تا باشد كه از آنچه حقّ است چيزى بيابند و از امدن به دنيا ايشانرا فائدهء باشد و بكمالى برسند چه غرض از آفرينش آنست كه از عالم تاريكى بعالم نور متوجه گردند « 5 » چون تقريرى بدين ترتيب بعبارات خوب و معانى باريك فرمود نور باطن و صدق و « 6 » صفاى او به تمام معلوم شد و بعد از آن همواره حكايات ازين جنس و سخنان عميق در باب عرفان و تحقيق كه هرگز از هيچ حكيمى و عارفى نشنيده باشند ميفرمود و چون سالى دو سه بر سرير سلطنت متمكّن گشت روزبروز در تقويت دين اسلام مىافزود و بصدق و اخلاصى « 7 » هرچه تمامتر به كار ديندارى اهتمام مىنمود تمامت عالميانرا معلوم و محقق « 8 » گشت « 9 » كه سبب اسلام او نه تقرير بعضى امرا و مشايخ بود الا هدايت ايزدى چه مجرّبست كه اگر كمتر آدمئ را پادشاهى يا حاكمى باجبار مسلمانان « 10 » گرداند برقرار ميل او با كيش خويش باشد چون فرصت يافت در همان ولايت يا ولايتى ديگر با سر مذهب خود مىرود پس چنين پادشاهى عالىقدر قهار چه احتياج داشته باشد كه در باب چنين امرى معظّم بسخن كسى التفات
هامش
( 1 ) - تا :P . , L .( 2 ) - 5W . om . ; v .( 3 ) -W . om .( 4 ) - جان :T . - P . , L ; S . , W .( 5 ) - 5 - 2 :L . lac .( 6 ) -P . om .( 7 ) - اخلاص :W .( 8 ) - و محقق :W . om .( 9 ) - شد :W .( 10 ) - مسلمان :W .