در خلوتى با من بندهء ضعيف كه مؤلّف اين كتابم تقرير فرمود كه چند گناه آن باشد كه خداى تعالى آن را عفو نكند و از آن جمله معظمتر آن گناهيست كه كسى سر پيش بت بر زمين نهد چه قطعا آن را آمرزش نخواهد بود « 1 » مسكين مردم بجهل گرفتار شده كه پيش بت سر بر زمين مىنهند « 2 » و من نيز همچنين بودم ليكن حقتعالى روشنائى و دانش داد و از آن خلاص يافتم و به حضرت حقّ از آن گناه پاك شدم و بيان اين سخن آنست كه آدمى را هيچچيز چنان بدوزخ « 3 » نبرد كه جهل بل كه جهل دوزخيست كه از آن بيرون نتوان آمد چگونه عقل اقتضا كند كه پيش جمادى سر بر زمين نهند « 4 » اين حركت نشان جهل محض است و ديگر آنكه در اصل انديشهء بتپرستان آن بوده كه شخصى كامل بود و درگذشت ما صورت او را جهت يادكار ساخته مىنهيم و استمداد همت آن بزرگ را ياد آورده به دو التجا مىكنيم و او را پرستش كرده سجده مىآريم و از آن غافل كه آن شخص در حال حيوة كه آنچه خلاصهء انسانست با آن بدن اصلى باهم بوده هرگز نخواسته و جائز نداشته كه كسى پيش او « 5 » سر به زمين نهد « 6 » تا تكبّرى
S . fol . 295 r .
و عجبى در نفس او بديد آيد پس چون عبادت و سجود جهت استمداد همت ازو التجا به دو مىكنند كجا نفس او ازين جماعت راضى باشد كه پيش شبه بدن او سر بر زمين نهند « 7 » و از « 8 » آنچه از نفس او طمع همت نيك دارند اگر تصوّر كنيم كه آن همت را اثرى هست يقين « 9 » همت بد و ناخشنودى باشد نه همت نيك و خشنودى ديگر آنكه مىبايد كه آدمى حقيقت داند و بلكه گر داند كه بدن را هيچ اعتبارى نيست تا دوستى بدن خود را « 10 » نيز فراموش كند و بداند كه آنچه از بدن مفارقت خواهد كرد خلاصهء آنست و بينديشد كه آنچه مفارقت مىكند چه چيزست و كجا مىرود و چگونه باقى و ثابت خواهد بود تا آن چيز و آن موضع و آن حالات تصور كند و درپى آن باشد كه آن را بداند و چون صورتى را
هامش
( 1 ) - نباشد :W .؛ باشد :P . , L .( 2 ) - نهد :W .؛ كند :T . - P . : S .( 3 ) -P . , L . om .( 4 ) - نهد :T . - P . ; S . , W .( 5 ) - بت :L .( 6 ) - او را عادت خدمت و تواضع بوده و بدان واسطه بكمال رسيده و نقصان و :P . inserit- و او را عبادت و . . . نهند :L .؛ دوزخ خود در آن دانسته كه پيش او سر بر زمين نهند
( 7 ) - نهد :W .( 8 ) - از :P . add .( 9 ) -W . om .( 10 ) - خويش :P . , L .