تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
سخن بسمع خواجه سعد الدين صاحب ديوان رسيد او را بگرفت و در بند كرد و قضيه در بندگى پادشاه اسلام عرضه داشت و خانى « 1 » اختاجى را « 2 » باستحضار مفسدان فتنه‌انگيز « 3 » بتبريز فرستاد بعد از ده روز بازآمد و پير يعقوب و ناصر الدين ايلچى قآن « 4 » و شيخ حبيب كه خليفهء رشيد بلغارى بود و سيّد كمال الدين تمامت را مىآورد و شيخ رشيد شيخ صدر الدين « 5 » زنجانى بود و سيّد كمال الدين هم از ملازمان او « 6 » و عجب آنكه چون پادشاه اسلام ايشانرا بديد گفت در خاطر من مىآيد كه اين فتّانان متعلّقان صدر الدين زنجانى باشند « 7 » و چون تفحّص كردند همچنان بود فرمود كه مرده هنوز فتنه مىانگيزد بعد از آن بنفس خويش بنشست و بحضور امرا و مقربان آن سخن را « 8 » بپرسيد و آن طايفهء جهّال هم از آن نوع بيهودها ميگفتند و چون نيكو بغور رسيد « 9 »
S . fol . 291 v .
معيّن شد كه معتقد ايشان همان شيوهء مزدك است و مطلوب « 10 » آنكه آن طريقه را در ميان خلق پيدا گردانند چون گناه بريشان ثابت گشت يعقوب گفت « 11 » پيران ما را نگاه دارند پادشاه اسلام « 12 » فرمود كه پيران من خدا و مصطفى و مرتضىاند بنگريم تا قوّت ايشان غالب‌تر است يا از آن تو و فرمود تا او را از بالاى كوهى كه بر « 13 » آنجا بود « 14 » فرو انداختند و اصحاب او را بياسا رسانيدند و گناه شهزاده الافرنك ببخشيد « 15 » او گفت چون پادشاه مرا سيورغاميشى فرمود « 16 » صورت حال راست بازگويم چنانست كه مرا دو سه نوبت در تبريز ببهانهء آنكه به شكار مىرويم پيش شيخ يعقوب بردند و او و مريدان او در حالت سماع و غيره « 17 » ازين شيوه كرامات ميگفتند و مرا غرور پادشاهى مىدادند اما
هامش
( 1 ) - جابي :T . - L . , P . , W ; S( 2 ) - 3v .( 3 ) - انگيز كرد :exhibet3 - 2W . pro؛ انگيزان :L .( 4 ) - قاآن ، قاان :L . , P .( 5 ) - 6v .( 6 ) - 6 - 5 :W . om .( 7 ) - باشد :W .( 8 ) - يرغو :L . P .( 9 ) - رسيدند :L . P .( 10 ) - مقصود :L . P .( 11 ) -W . om .( 12 ) - غازان خان :W . add .( 13 ) - در :L . , P .( 14 ) - بودند :S . L . W .( 15 ) - و السلام :P . add .؛ 16v .( 16 ) - و فرمود كه بخراسان پيش شهزاده خربنده :exhibent16 - 15L . , P . add . et pro- رود بعد از آن الافرنك گفت چون پادشاه اسلام گناه مرا ببخشيد و در حقّ من سيورغاميشى فرمود ( 17 ) - و غيره :L . , P . om .