تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
S . fol . 290 v .
پسر حيبك « 1 » ترخان و طوغان تيمور از قوم منكقوت را بياسا رسانيدند و آنچه موجب « 2 » ياساق بزرگ بود در هر باب بتقديم پيوست آنگاه در روز پنج‌شنبه دوم ذى الحجّه آغاز طوى قوريلتاى كردند و امرا بشرف تكشميشى مشرف شدند « 3 »

حكايت طارى شدن رمد « 4 » پادشاه اسلام را « 5 » و وصول شهزادگان از خراسان و توجّه رايات همايون ببغداد و نزول فرمودن بهولان موران

رايات همايون روز پنج‌شنبه بيست و پنجم محرّم سنهء ثلاث و سبعمائه بدار الملك « 6 » تبريز رسيد و بقلعه نزول فرمود و به ترتيب لشگر و سلاح اشارت راند « 7 » بعد از چند روز عارضهء رمد طارى گشت و اطبا و حكما بمعالجه و مداواة آن مشغول گشتند و مدّت آن عارضه امتدادى يافت و زمان عزم قشلاغ تنگ دركشيد و دوشنبهء چهارم صفر خاتون معظّمه ايلتوزميش خاتون با شهزادگان بسطام و ابو يزيد از خراسان رسيدند و پادشاه اسلام بوصول ايشان عظيم مبتهج و شادمان گشته و دختر خويش « 8 » اولجاى قتلغ را نامزد بشاهزاده بسطام « 9 » كرد « 10 » و همواره ايشانرا پيش خود « 11 » نشانده بود و مراعات و دلدارى مىكرد و در آخر مدّت مقام در تبريز يكشنبه هفتم ربيع الاوّل بمعالجهء اطباى ختاى وجود مبارك خويش را به دو موضع داغ كردند « 12 » و آدينه نوزدهم ربيع الاوّل از شهر تبريز نهضت فرمود و چون پيلانرا از ديار هندوستان جهت بندگى حضرت آورده بودند فرمود تا چنان كه قاعده است تختى بر پشت پيل بنهادند و اوّل كه از شهر بيرون آمد بر پيل نشست و تا ميدان براند و از چاشت تا پسين‌گاه بتفرّج پيلان و راندن ايشان مشغول بود و خلق شهر بانبوهى تمام مرد و زن بنظاره ايستاده بودند و دعاها باخلاص ميگفتند « 13 » و آن
هامش
( 1 ) -W . - S .، حبيسك ؟ ؟ ؟ :L .( 2 ) - مقتضى :L . add .( 3 ) - و السلام :L . , W . add .( 4 ) - عارضهء رمد :L . , W .( 5 ) - غازان خان :W . add .( 6 ) - بدار السلطنة :W .( 7 ) - كرد :W .راندن :L .( 8 ) - خويش را :W .( 9 ) -L . om .( 10 ) - فرمود :L . , W .( 11 ) - خويش :L .( 12 ) - كرد :S . , L . , W .( 13 ) -P . om .