اشارت كرد تا پيل برانند - پيل درآمد سيدى را پارهپاره كرد - و سيدى استغفار ميكرد « 1 » - همچنين ميآرند كه مدت يك ماه پيش ازين واقعه سيدى پاك « 2 » دين و آن شيخ بزرگمنش شبانروز اين بيت ميگفت و مىخنديد عليه الرّحمة و الغفران *
* رباعي *
در مطبخِ عشق جز نكو را نكُشند * لاغرصفتان و زشتخو را نكشند
گر عاشق صادقي ز كشتن مگريز * مرد « 3 » مُردار بود هرآنچه او را نكشند
فرمان شد ديگران را باز گردانيد - بعد آن سيوم روز كوكى كافتند بقياس ده گز طول سه گز عرض و دران آتش سخت كردند تا طايفهء باقى را دب كنانند - اركليخان دستارچه در گردن كرده بوجه شفاعت پاى سلطان گرفت - سلطان جمله را جانبخشي كرد - بعد آن دوم كرت بجانب رنتنبور « 4 » مهم كرد - اركليخان بىرخصت سلطان در ملتان رفت - ملك علاء الدين مقطع كره جائى رفته « 5 » بود سلطان بسبب اين معني « 6 » بغايت مترّدد و مشوّش ميبود - طرف « 7 » كالپور مقام كرد - و آنجا يك چبوتره و يك گنبد بزرگ بنا نهاد - و دران اين رباعي از انشاى خاص « 8 » خود نوشتن « 9 » فرمود -
* رباعي *
ما را كه قدم بر سر گردون « 10 » سايد * از تودهء سنگ و گل چهقدر « 11 » افزايد
آن سنگ شكسته ز آب نهاديم « 12 » درست * باشد كه شكستهء درو آسايد
ملك سعد منطقي و راجا علي را طلب فرمود و گفت درين « 13 » رباعي هيچ عيبى است - باتفاق گفتند هيچ عيب « 14 » نيست بغايت پسنديده
هامش
( 1 )M . omitsسيدى استغفار ميكرد .
( 2 ) . منشtoپاكM . omits from( 3 ) . مرد مردار مردand M .مرد مردانB .( 4 )M .زنهنور .
( 5 )M .جائي بود رفته
( 6 )B . omitsمعني
( 7 )B .كالبور .
( 8 )M . omitsخاص .
( 9 )M .نبشتن
( 10 )M .شايد .
( 11 )M .چه دور افزايد .
( 12 )B .بنهادم دست .
( 13 )M .در رباعي .
( 14 )M . omitsعيب .