شباشب بگريخت - چون روز شد اركليخان عبره كرده تعاقب نمود - بهيم « 1 » ديو را بدوزخ فرستاد و البغازي كشته شد - و ملك مسعود اخوربك و ملك محمد « 2 » بابن زنده بدست آمدند - اركليخان بجانب انهرى كيتهور « 3 » و ملك علاؤ الدين اقطاع كره يافت - و الماس بيگ اخور بك شد - سلطان بجانب دار الملك مراجعت فرمود - بعد از آن سلطان رخ بجانب سنام بسبب دفع فتنهء عبد اللّه بچه شاهزادهء خراسان « 4 » كه با لشكر انبوه « 5 » آمده بود بيرون آمد - ميان هر دو لشكر محاربه شد - ميان جانبين قصد بسيار رفت اما جنگ قايم ماند - آخر مسامحت كردند - و تحف بسيار از يكديگر يادگار فرستادند - عبد اللّه بجانب خراسان رفت - سلطان بجانب دار الملك دهلي بازگشت - خان خانان را درين وقت زحمت شد و برحمت حق پيوست - اركلي خان از ملتان در دهلي آمد - سلطان اركلي خان را بدهلي « 6 » گذاشت و خود « 7 » بجانب مندور عزيمت فرمود - چون آنجا برسيد وقت نماز شام « 8 » ملك فخر الدين كوجى بر سلطان چنان باز نمود كه ملك مغلتى و برادرم تاج الدين كوجى و هرنمار و ملك مبارك شكار بك غياثي غدر انديشيدهاند - سلطان در ان شب بيدار بود چون روز شد بار عام داد - جمله امرا و ملوك بسلام آمدند - سلطان رو بجانب مغلتي آورد « 9 » و گفت چون اللّه سبحانه و تعالى « 10 » مرا ملك بواسطه شما نداده است « 11 » بسعي شما از من نرود - من در حق شما چه بد كردهام كه بدين نوع غدر انديشيدهايد -
هامش
( 1 )M .بهليم ديو
( 2 )M . omitsمحمد
( 3 )M .ابهري كسينهور
( 4 )M . omitsخراسان
( 5 )M .انبوه بيرون آمده
( 6 )M .در دهلي
( 7 )M . omitsخود
( 8 )M .نماز شد
( 9 )M .آورده و گفت
( 10 )M .حق تبارك و تعالى
( 11 )M .نداد است