تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
جلال الدين « 1 » آورد كه چون دانشمند « 2 » بزرگ شود قضا يابد تو ازين بزرگ‌تر چه خواهي « 3 » شد - او نيز گفت بهتان « 4 » و بر من افترا بحقّ مالك يوم الدين ميكنند و من ازين افعال منزّه و بيزارم - سلطان مزاج گرم كرده و سهم الحشم را فرمود كه هتيا « 5 » پايك را بگرز « 6 » بكشند - و پسر ترعي را در پاى پيل اندازند - آنگاه امير هندو را طلبيد گفت يك بار غدر كردي بخشيدم اكنون چه ميگوئي - گفت همچنين است « 7 » كه بادشاه ميفرمايد اما در آنگه غدر انديشيده بودم جان بخشي كردي * شعر « 8 » *
تا بياموزند شاهانى كه زر بخشند و سيم * رسمِ جان بخشيدنِ سلطانِ دين فيروز شاه
باللّه العظيم اين بار بىگناه كشته ميشوم - اگر فرمان شود دب « 9 » كنم - بعده روى بجانب درويشان آورده كه شما چرا بر سيدى « 10 » موله ماجرا نميكنيد - دو نفر قلندر و يك حيدري درآمدند - و كارد بكشيدند - محاسن مبارك سيدى پاك‌دين « 11 » با زنخ فرود آوردند « 12 » و سوزن جوالقيان در پهلوى راست زدند - سيدى پاك‌دين بنشست - سنگ مهره آنجا افتاده بود برگرفتند بر سر سيدى بزدند - آنگاه اركلي خان
هامش
( 1 )M .قاضي جدال آورده ( 2 )M .دانشمندى ( 3 ) خواهي شدنand B .بزرگ چه خواستي شدنM .( 4 )M .نيز گفت بر من افترا ميكنند سلطان . ( 5 )M .هتيها . ( 6 )M .بابك را به زخم گرز بكشيد . ( 7 )M . omitsاست . ( 8 ) اين بارuptoشعرM . omits from( 9 )Barani p . 211 says : -و در ان صحرا خواص و عوام شهر گرد آمدند و انبوهي بس شگرف شد - سلطان فرمود كه متهمان را در آتش درآرند تا صدق از كذب روشن شود و درين معني از علما فتوى طلبيد - علماى متدّين بيك زبان گفتند كه دب مشروع نيست و آتش سوزنده است و خاصيت چيزى كه سوختن بود محل صدق و كذب نتواند بود * ( 10 )M . omitsموله . ( 11 )B .آن پاك‌دين . ( 12 )B .تارنج فرود آوردند .