دهلي با او بيعت كردند - بعده ملك علاء الدين بكوچ متواتر بجانب دهلي رانده ميآمد - در هر منزلى كه ميرسيد اجهوها « 1 » زر لشكر را ميداد - چنانچه خلق تمام رخ بر « 2 » علاء الدين نهادند - چون در كنارهء جون رسيد عراده و منجنيق « 3 » نهاد و اجهوها را بيرون انداختن گرفت « 4 » - امراى دهلي « 5 » بر ملك علاء الدين عهدها فرستادند و بيعت كردند - بعده دوگان سهگان « 6 » امرا هر روز ازين جانب ميتافتند و بر ملك علاء الدين ميپيوستند - چون سلطان ركن الدين را اين حال معلوم شد طاقت استقامت نتوانست آورد - رخ بسوى اركليخان نهاد - ملك قطب الدين و ملك احمد چب و بغرا گيلاني موافقت نمودند و در ملتان رفتند - روز ديگر ملك علاء الدين آب جون عبره كرد و در سيرى نزول فرمود - بعد از سي « 7 » روز ديگر بر تخت مملكت بنشست - و اين واقعه در نوزدهم ماه ذى الحجه سنه خمس و تسعين و ستمائه بود - اين رباعي ميگفت « 8 » -
ديدى چه كرد چرخِ ستمگار « 9 » و اخترش * نامش مبر چه چرخ نه چرخ و نه چنبرش
در خاك او فگند چه خورشيد ملك را * گردون كه خاك بر سر خورشيد انورش
مدّت ملك سلطان جلال الدين مرحوم هفت سال و چند ماه بود و اللّه اعلم بالصّواب « 10 » *
هامش
( 1 )M .اجهوها زد .
( 2 )M .ملك علاء الدين آوردند .
( 3 )M .عراده منجنيق
( 4 )M .بيرون انداختن طرف امرا .
( 5 )Tabakat Akbari , p . 137 :ملك علاء الدين هر روز منجنيق پر زر كرده در لشكر پراگنده ساختي *
( 6 )M .دوگان يگان امرا
( 7 )M .بعد از پنج روز .
( 8 )M . omitsاين رباعي ميگفت .
( 9 )M .چرخ ستمگار اخترش .
( 10 )M .بالصواب و اليه المرجع و المآب