همان زمان اقطاع بداؤن او را مفوّض شد - جامه يافت و روان كرد - و ملك مبارك تبرهنده يافت - و سرجاندارى از هرنمار بستيدند - و ملك بغرا كندالي « 1 » را دادند بعده حصار مندور فتح شد - سلطان بكوچ متواتر سواري « 2 » كرده بسوئ دار الملك مراجعت فرمود - چون در كوشك كيلوكهري رسيد روزى در ان ايام جشنى ساخته بود و با چند نفر خواص نشسته . اين دو بيت از انشاى خود نبشتن فرمود * رباعي *
آن زلفِ پريشانت ژوليده نميخواهم * وان روى چون گلنارت « 3 » تفسيده « 4 » نميخواهم
بىپيرهنت خواهم يكشب بكنار آئى * هان بانگ بلندست اين پوشيده « 5 » نميخواهم
بعد از چندگاه ديگر ايام ملك الغو برسيدى موله افترا كرد كه تمامى امرا و ملوك بر وى يار شدهاند - ملك الغو بر سلطان گفت كه سيدى موله و قاضي شيخ جلال الدين كاشاني « 6 » و پسران او و ملك تتار و ملك لنكى « 7 » و ملك هندو پسر ترعى « 8 » و ملك عز الدين بغانخان و هتهيا پايك را در يك روز بگيرند - همچنان بگرفتند و مقيد كردند - بعد از ان سيوم روز نماز جمعه اكابر و صدور حضرت دهلي را طلب كردند - در سراى محضر ساختند - سلطان « 9 » در منظر نشسته بود - سيدى موله و امراى مذكور را بياوردند - سلطان روى به سيدى آورده و گفت كه درويشان را در كار مملكت و امور سلطنت چه گذر « 10 » - شيخ آغاز كرد كه اين سخن بر من افترا كردهاند - بعد از ان روى بجانب قاضي
هامش
( 1 )M .كنداني
( 2 )B . omitsسوارى كرده
( 3 )M .گلنارين
( 4 ) تفشيدهand B .تبسيدهM .( 5 )M .بوسيده
( 6 )M .كليساني
( 7 )M .كنكي
( 8 ) طرفىBarani , p . 174پسر نوعيB .( 9 )M .ساختند در منتظر
( 10 )B .چه سزد