ورزيد - امير على سرجاندار مقطع اوده و امراى هندوستان با او يار شدند - بعضى امراى جلالي كه اقطاعات طرف هندوستان داشتند چنانچه ملك تاج الدين كوجى و ملك محمد قتلغ خان و ملك « 1 » نصرت شحنهء بارگاه و ملك علي بك و ملك قبران جمله در كرك « 2 » جمع شدند - چون امراى مذكور بجانب حضرت كوچ كردند ملك البغازي « 3 » مقطع كرك و ملك بهادر هم در كرك بماندند - امراى « 4 » مذكور ملك سيليق « 5 » را بر ايشان فرستادند كه توقف شما سبب چست - ملك البغازي و بهادر سيليق را گرفته گردن زدند - و بر امراى مذكور گفتند كه ما بندگان غياثيم بر ملك جهجو خواهيم رفت - از كرك « 6 » در بداؤن آمدند - از آنجا لب آب گنگ عبره كرده در قصبهء بحلانه « 7 » لشكر ساختند - و منتظر آمدن ملك جهجو بودند - چون خبر مذكور بسمع سلطان رسيد خانخانان را در دهلي گذاشت - و لشكر خود را دو فوج كرد - يك فوج پسر ميانگى اركليخان را داد و بجانب امروهه « 8 » روان كرد - و فوج دوم « 9 » برابر خود بجانب كول و بداؤن بيرون آورد تا ملك جهجو از جانب كابر درآمد - و اركليخان در جوباد « 10 » رفت - كنارهء لب آب رهپ « 11 » هر دو لشكر مقابل شدند و جنگ مىكردند چنان كه چند « 12 » شباروز جنگ قايم ماند - ناگاه كسان پيرم ديو كوتله « 13 » بر ملك جهجو آمده چنان تقرير كردند كه سلطان جلال الدين فيروز شاه از عقب ميرسد - اگر ميتواني برو - ملك جهجو را طاقت استقامت نماند
هامش
( 1 )M .قتلغخان نصره
( 2 )M .كيزك .
( 3 )M .البغارى .
( 4 )B . omitsمذكور .
( 5 )M .سلبق .
( 6 )B .اكركرك .
( 7 )B .پحلانه
( 8 )M .امروه
( 9 )B .فوج برابر خود كول و بداون
( 10 )M .در حواله رفت
( 11 )B .آب وهب
( 12 )B .چنان كه قايم ماندند
( 13 )M .كويله و ملك