را از كدارا با جمعيت مستعد آرانيد - پسر ميانگى « 1 » ملك حسام الدين را مقدمهء لشكر كرده ترتيب و تعبيهء جنگ ساخته فوجها آراسته مقابل كوشك كيلوكهري ايستاد - امرا و ملوك غياثي و معزّي نيز با پيلان و عساكر قاهره مستعد جنگ « 2 » آمدند - ملك نصير الدين شحنهء پيل - پيلان را بازگردانيده پيش كوشك كيلوكهري برد - سلطان معز الدين را كه زحمت باد لقوه داشت و سوار شدن نميتوانست چند نفر معدود چنانچه قاضي عالم و امير علي و دو نفر خواجهسرا برداشته « 3 » بالاى كوشك كيلوكهري آوردند - و چتر بر سر كشيدند - رجينى پايك « 4 » كه از مقرّبان سلطان بود با جمع خويش ميان پيلان ايستاده بود - ملك جهجو پيشتر شد و بانگ بر وى زد كه ما را قصد اين است كه - او را در كشتي سوار كرده بر سلطان ناصر الدين در لكهنوتي خواهيم فرستاد - و شاهزاده كيكاؤس را بر تخت سلطنت اجلاس خواهيم داد - چون دولت خاندان غياثي بسرآمده بود و مدت ملك داريء دودمان بلبنى انقراض يافته - ملك نصير الدين و رجيني پايك و امراى ديگر پيلان و لشكر را از پيش در بازگردانيدند - شايست خان فرصت يافت - ملك حسام الدين پسر خود را با پانصد سوار مستعد درون كوشك فرستاد - و شهزاده كيكاؤس پسر سلطان معز الدين را در كنار گرفته بيرون آورد - شايست خان استقبال نموده - شاهزاده را در چبوترهء سيجاني « 5 » برد - و بر تخت سلطنت اجلاس « 6 » داد - و ملك حسين عم خود را در قصر كيلوكهرى براى نگاهداشتن سلطان تعين كرده - آنگاه شايست خان روى بجانب ملك « 7 » جهجو « 8 » آورده گفت شاهزاده
هامش
( 1 )M .پسر مايكى
( 2 )M .جنگ بيرون آمدند
( 3 )M .برداشت
( 4 )B .رحى بايك
( 5 )M .سبجاني
( 6 )B .اجلاس دار الملك داد
( 7 )B . omitsملك
( 8 )B .چهجو