ازبر خان و پسران و برادر او را در خانهء خود درون حجره موقوف كرد « 1 » چنانچه همانجا « 2 » برحمت حق پيوستند - بعده ملك تركي را بگرفتند و كشتند - و عارض ممالك فيروز بغرش « 3 » خلجي شد - و شايست خان خطاب يافت - سلطان بيشتر احوال در عشرت و نشاط مشغول مي « 4 » بود - چنانچه از اسراف و افراط مباشرت و معاشرت « 5 » باز لقوه بر ذات مبارك سلطان غالب شد - ملك « 6 » ايتمر كجهن با امرا و ملوك اتفاق كرد كه شايست خان را دست آرند كه تجارب « 7 » زمانه بسيار ديده است - نبايد كه از وى خطائى برآيد - ملك احمد چپ امير حاجب ملك ايتمر كجهن پيش ازين چاكر بچهء « 8 » شايست خان بود - شمهء از غدر ملك ايتمر مذكور بر شايست خان بكشاد - و گفت شما را فردا در سراى خواهند طلبيد - زنهار نبايد رفت - شايست خان همان زمان عم « 9 » خود را كه حجا حسين « 10 » گفتندى بر سبيل الاغ در برن فرستاد و تقرير ساخت « 11 » كه لشكر « 12 » مغل در سامانه رسيد - بايد كه جمله خيلخانه با نقد و جنس و اسباب موجود شباشب بيايند - و مقابل غياثپور گذار « 13 » لب آب جون بايستند - اتفاق او اين بود كه با خيلخانه از حضرت عطف كرده جاى برود - ملك خموش برادر و ملك عز الدين برادرزاده را « 14 » بر خود طلبيد كه ما را ندك مايه تكسّر است - شما امشب بر من باشيد - همچنان كردند -
هامش
( 1 )M .كرده
( 2 )M .هم از انجا
( 3 )B .برش
( 4 )B .مشغول بود
( 5 )M . omitsمعاشرت
( 6 )B . omitsملك
( 7 )M .تجارت
( 8 )M .ازين جا گريخته شايست خان
( 9 )M .عمه
( 10 )M . omitsحسين
( 11 )M .تزوير ساخته
( 12 )M . omitsلشكر
( 13 )M .كدارا لب آب
( 14 )M . omitsرا