چون روز « 1 » شد در فيروزه « 2 » كوه كه انرا بهوكل پهاري گويند بنشست - و عرض لشكر قنوج آغاز كرد - ملك در پئ مقطع قنوج نزديك شايست خان نشسته بود - همچنان ايتمر مذكور يك كس « 3 » بطلب ايشان فرستاد كه سلطان ميطلبد - شايست خان آن كس را دفع كرد - كرّت ديگر فرستاد - همچنين ايتمر مذكور كس ميفرستاد - اين دفع ميكرد - چون « 4 » ملك ايتمر ديد كه شايست خان نميآيد نبايد كه هراس گرفته باشد - ملك ايتمر مذكور خود سوار شده بر شايست خان آمد - او پيش از ان سوار شده بود - يكديگر سلام كردند - ملك ايتمر گفت شما را چندين بار طلب شد توقف سبب چيست - شايست خان گفت چند نفر سوار از لشكر قنوج مانده است - ملك ساعتى فرود آيند « 5 » تا بحضور عرض « 6 » كرده برابر ركاب به حضرت رفته شود - ملك ايتمر مذكور از اسپ فرود آمد - شايست خان دست او بگرفت - گفت شما مردمانيد كه آدمي را بر طريق گوسپند ذبح كنيد - و « 7 » در آب مياندازيد - اين چنين بر من ميخواهيد بكنيد - ملك ايتمر را همانجا « 8 » گردن زد - سر او را بر نيزه بسته مقابل كوشك كيلوكهري ايستاد - ملك در پى مقطع قنوج با او موافقت نمود - همدران محل فخر الدين كوتوال با پسران بمباركباد ماه نو بر سلطان ميرفت - نظر شايست خان بر وى افتاد - گفت او را بطلبيد - كوتوال بيامد - پسران او را در ديوان فرستاد و او را بر خود داشت - همان زمان جملهء امرا و ملوك بر شايست خان پيوستند - روز ديگر جمله اقرباى خود
هامش
( 1 )B . omitsشد
( 2 )M .فيروزكوه
( 3 )M . omitsيك كس
( 4 )M .خود ملك ايتم
( 5 )M .فرود آيد
( 6 )M .عرضه كرده
( 7 )M . omitsو در آب مياندازيد اينچنين بر من ميخواهيد بكنيد
( 8 )M .گرفته گردن