و ملوك غياثي در ميان آمده با پدر و پسر اصلاح دهانيدند - سلطان ناصر الدين با مختصان خويش آب سرو عبره كرده در اوده آمده در چبوترهء « 1 » تابسى پدر و پسر « 2 » بر يك تخت بنشستند تا يكپاس قريب يكديگر بودند - بعده سلطان ناصر الدين پسر را وداع كرده در سراپردهء « 3 » خويش رفت - آخر سلطان معز الدين اسپان تازي و تحف و تنسخ ديگر بوجه خدمتى بر پدر فرستاد - و سلطان ناصر الدين نيز پيلان كوه پيكر با عماري و نفايس ديگر پسر را داده طرف لكهنوتي مراجعت فرمود - سلطان معز الدين جانب دار الملك دهلي بازگشت - چنانچه درين باب امير خسرو عليه الرّحمة و الغفران كتاب قرآن السعدين ساخته است « 4 » - و كيفيت احوال بتام « 5 » بازنموده - الغرض چون « 6 » سلطان معز الدين بازگشت - در قصر « 7 » كيلوكهرى نزول فرمود - و همانجا وطن ساخت « 8 » - در سنه سبع و ثمانين و ستمائه ازبر « 9 » خان مزاج سلطان بر خود متغير ديد هراس گرفته بجانب كوهپايه رفت - ملك صلاح الدين و ملك دولتشه و ملك هوشنگ همه برابر ازبر خان موافقت نمودند - ملك ايتمر « 10 » كجهن شغل باربكى يافت - بعد چندگاه ازبر خان به حضرت پيوست - سلطان در ميدان سيرگه بار عام داده بود ازبر خان « 11 » پيش رفت - بر حكم معهود بسم اللّه نگفتند - ازبر خان متغير شد - ملك كوتوال را فرمان شد كه ازبر خان را بگويد « 12 » كه تو عهد خلاف كردى و پيمان شكستى بر تو چه واجب آيد - جواب نداد - ملك كوتوال
هامش
( 1 )M .حوتره تابسى
( 2 )M . omitsبر
( 3 )M .در پرده خويش گرفت
( 4 )M . omitsاست
( 5 )M .بتمامى
( 6 )M . omitsچون
( 7 )B .قصبهء كيلوكهرى
( 8 )M .ساخته
( 9 )M .اريز
( 10 )B .ايتم
( 11 )M .اريز خان
( 12 )M . omitsتو