شما را محل فرزندست - او بادشاه شد شما نايب ملك شويد - و مرا « 1 » اقطاع ملتان و تبرهنده تا حدود ديبالپور « 2 » دهيد تا من همين زمان روان شويم - ملك جهجو گفت شايان نيابت و درخور وزارت توئى - مرا اقطاع كره بده تا من آنجا روم - فخر الدين كوتوال روى بر شايست خان آورد « 3 » و گفت حق سبحانه و « 4 » تعالى ترا به جهت دولتهاى فراوان آفريده است - همچنين كن كه ملك جهجو ميگويد - بعده « 5 » شايست خان ملك جهجو را جامه دهانيده « 6 » همان زمان در كره « 7 » روان كرد - و فرمود كه بارگاه سلطان در سيرى « 8 » نصب كنند - شاهزاده را در بارگاه آورده و خود در دهليز بنشست و لشكرگاه همانجا ساخت - دوم روز آن سلطان معز الدين را كه در بارگاه نشسته بود بستند - چنان كه همان جا به تشنگي و گرسنگي هلاك شد - و در ان وقت سلطان معز الدين اين نظم از انشاى خود نبشتن فرمود *
* رباعي *
اسپِ هنرم « 9 » بر سرِ ميدان ماندست * دستِ كرمم در تهِ سندان ماندست
چشمم كه صد كانِ گهر « 10 » كم ديدى * امروز بيا ببين « 11 » چه حيران ماندست
و اين واقعه نوزدهم ماه محرم « 12 » سنه تسع و ثمانين و ستمائه بود « 13 » و مدت ملك سلطان معز الدين كيقباد سه سال و چند ماه بود و اللّه اعلم بالصّواب *
هامش
( 1 )B . omitsمرا
( 2 )B .سيالپور
( 3 )M .آورده و گفت
( 4 )M .حق تعالى
( 5 )M . omitsبعده
( 6 )B .دهانيد و همان
( 7 )B .كوه
( 8 )M .در سير
( 9 )M .اسپ هژبر
( 10 )B .كان گهر كرديدى
( 11 )M .امروز بتانان
( 12 )B . omitsمحرم
( 13 )B . omitsبود