همه آمين گفتند و از روح مطهر مزكى معلاى انبيا و اوليا عليهم السلام ، استمداد همت نمودند و به هنگام آواز خروز ، « 1 » پاى سعادت را در ركاب دولت استوار ساختند و توكل به عون عنايت الهى عزّ اسمه كرده ، متوجه دفع جمع « 2 » ناصرود گشتند . چون صبح سعادت از افق كامرانى آل هاشم چهره [ نما ] گشت ، بر آن برگشتهبختان تاختند و به يك زمان روى زمين را از ايشان بپرداختند و جمع « 3 » ناصرود را با محمد جلال الدين سپهسالار « 4 » كه مهمات فرزندان اميره جهان ، به استظهار او متمشى مىگشت ، به قتل آوردند . اما فرزندان اميره جهان بگريختند و جان نازنين را از آن گرداب بلا ، به ساحل سلامت رسانيدند . بيت :
هر كه را بخت ياورى نكند * كوشش و جهد رهبرى نكند
و باز به خرارود رفتند و ساير مردم كه آنجا بودند يكى جان بدر نبرد چنانچه آب رودخانهء چفل از خون كشتگان گلگون گشت . بيت :
چو او مركب برانگيزد چو او خون عدو ريزد * ز هفت اقليم برخيزد نداى من عليها فان
إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
. بيت :
هان كه علىرغم بوم باز همايون ظفر * از طرف چتر شاه بال زد و پر گشاد
چون چنين فتح دست داد ، از بقية السيف يك نفر با نيمجانى كه داشت ، خود را به لشكرگاه اميره انوز انداخت و احوال بازگفت كه از تقدير حكيم عليم اينچنين قصهاى دست داد . چون به سمع انوز رسيد ، فرار اختيار كرده ، خواست كه خود را و نوكران را هرچه زودتر از آن آتش
هامش
( 1 ) - در اصل : خرور باراء است .
( 2 و 3 ) - در اصل : جمعى .
( 4 ) - سابقا : جلال الدين محمد .