تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
برادرزادهء خود - سيّد ناصر كيا بن سيّد حسين كياى شهيد مرحوم كه در جنگ اقلعهء گرزمان‌سر ، شربت شهادت چشانيده بودند ، بخشيد و عظمت و جلال و شوكت و اقبال روزبه‌روز درجهء عليا و مرتبهء قصوى مىيافت . و احباء دولت
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
مىخواندند .

فصل چهاردهم از باب دوم در ذكر تسخير ولايت لشتنشاه

چون مدت يك‌سال از اين بگذشت ، مردم لشتنشاه كه در آن زمان ايالت آن ولايت تعلق به اميره مسعود بن اميره نوپاشا بن سالوك اسمعيل ود داشت ، نزد حضرت اعلى فرستادند كه اميره مسعود ظالم است و از ظلم او اين مملكت صورت انهدام پذيرفته و مىپذيرد . و اميرهء مذكور بر مذهب اهل سنت و جماعت است و ما مردم شيعهء زيديه‌ايم و مخالفت مذهب در ميان است و پدرش را همچنان‌كه به سعادت معلوم دارند از شومى ظلم و فسق و طغيان و عصيان كه آنچه مىكرد نه موافق اديان و ملل بود و نه مناسب مذهب اهل سنت و شيعت ، از قضاى ربانى در سنهء ثمان و ستين و سبعمائه هشتپر او صورت انهدام يافت و بر او افتاد و بقاى او را به باد فنا داد و در زير خاك تيره بماند و نداى
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
به گوش هوش او رسيد و فرزند او از آن متنبه نمىشود و نمىداند كه از شومى فسق و عصيان ، چندين هزار خانوادهء قديم فروافتاده است . اكنون چون عنايت الهى و توفيق حضرت سبحانى جلت قدرته بر سر اين ضعفا و فقرا سايه‌گستر شد و دولت آل هاشم سمت تضاعف پذيرفت و عرصهء ممالك روپيش گيلان از نور هدايت و آفتاب عدالت خانوادهء طيبين و طاهرين منور گشت ، حيف باشد كه اين جماعت در غمام ظلام فسقه و فجره ، سرگردان و پريشان حال باشيم . مأمول [ آن ] كه نظر عنايت بدين فقيران مظلوم محروم دريغ نفرموده ، عنان عزيمت بدين صوب معطوف