تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
دارند تا ما بندگان كمر عبوديت و رقيت بر ميان جان بسته ، سر و جان فداى آن حضرت گردانيم . حضرت امامت پناهى ملتمس ايشان را قبول فرموده ، با لشكر ظفر پيكر ، بيت :
سپاهى دلاور كه روز ستيز * ره مرگ جويد نه راه گريز
متوجه تسخير لشتنشاه گشتند و اميره مسعود مردى بود ظالم و فاسق و با اميران تجاسپى كه حاكم رشت بودند ، به نوعى كه لايق باشد ، هم سلوك نمىكرد . از اين سبب او را معينى و معاونى نماند . و اهالى ملك كوچسفان هم از او به تنگ بودند . و اسباب نكبت از هرنوع فراهم آمده بود . و چراغ دولت آل هاشم به روغن تائيدات الهى هرلحظه افروخته‌تر مىگشت . اذا اراد اللّه شيئا هيّأ اسبابه . مسبب الاسباب از كارخانهء
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
هرزمان نقشى بر ديباى دولت حضرت هدايت مآبى مىزد و لباس خذلان جهت جمعى برگشته طالع مىدوخت . چون مردم لشتنشاه بر موجب وعدهء خود از راه ساحل بحر متوجه كوچسفان گشتند و حضرت امامت پناهى از راه [ كيسم ] روى سعادت به تسخير آن ولايت آوردند ، اميره مسعود تاب اقامت نداشت ، فرار اختيار كرد و بگريخت و رو به ساحل بحر نهاد ، تا خود را به ناحيهء خمام برساند . مردم لشتنشاه سر راه گرفته بودند . به هم درآويختند و محاربه‌اى عظيم ميان [ او و ] مبارزان لشتنشاه كه هريك در روز مصاف با شير ژيان لاف شجاعت مىزدند و با ببر بيان در ميدان مبارزت سخن از جلادت و صلابت مىگفتند ، واقع شد ، و دمار از نهاد او برآوردند . بيت :
به نيزه شدند حافظ ملك رستم * به خنجر شدند وارث ملك حيدر
و مملكت كوچسفان مسخر فرمان امامت پناهى گشت و به سيّد ناصر كيا
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 46 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده