تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
سوزان ، بر آب نجات رسانيده ، خلاص يابد . چون به حكم « ما شاء اللّه كان » با تقدير ايزدى تدبيرى نبود ، مردم لاهجان در عقب تاختند و هركه را يافتند سر از تن مىانداختند و به نار نبرد آزماى خصم‌سوز ، تروخشك را مى سوختند و سرهاى بريده را با سوزن تير بر هم مىدوختند و قضا به زبان حال مىگفت كه ، بيت :
نوكرانت به گه رزم چو خياطانند * گرچه خياط نيند اى ملك كشورگير به گز نيزه ، قد خصم تو مىپيمايند * تا ببرند به شمشير و بدوزند به تير
چون انوز برگشته‌روز ، به لب سفيدرود رسيد ، قريب يكهزار مرد از عساكر بيه‌پس به قتل آمده بودند . و اسبى داشت كه آن را « سفيدباز » مىگفتند و با باد صرصر برابرى مىكرد ، به اعتماد آنكه او را از آن ورطه بگذراند ، بر آن اسب سوار شده بود ، آن را هم به زخم تير از پاى درآوردند . و انوز پياده به صدهزار حيله خود را به كشتى درانداخت و از آب بگذشت و جهان روشن بر او تاريك گشت و با ديدهء گريان اين بيت مىخواند كه ، بيت :
خلق از ظلمات آب حيوان طلبند * من مىطلبم ز آب حيوان ظلمات
و خود را به كوهدم رسانيد . و لشكر ظفر پيكر منصور و مظفر از كنار آب معاودت نمودند . و حضرت سيادت قبابى به تخت لاهجان نزول اجلال فرمود
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ .
بيت :
كسى را كه يارى دهد روزگار * چه پيل قوى و چه گاو نزار چو دولت گشايد ز بازو كمند * سر شير گردون درآيد به بند
مصراع :
چو آيد به موئى توانى كشيد .
حضرت توفيق آثارى مملكت گوكه و كيسم را با دو دهى كه آن طرف آب واقع گشت و به اشپين و كماچال موسومند ، به برادر ارشد خود سيّد حسن كيا داد و جهت ضبط آن ديار ، او را بدانجا فرستاد . و ولايت پاشيجا را به