بگذشت و به گوكه آمد و به اتفاق فرزندان اميره جهان و امراى ناصرود كه موافق بودند ، به چفل نزول نمود . و لشكر را به گوراب چفل به صف بازداشت .
و فرزندان اميره جهان با سپهسالار و متابعان خود به وادى رودخانهء چفل فرود آمدند . چون سه روز از آن بگذشت ، حضرت سيّد ايّد ، با اولاد و اخوان و نوكران و تائبان كارديدهء زحمتكشيدهء خود مشورت كرد كه صلاح چيست ؟ اول بر اميره انوز بتازيم و يا خود بر ناصرود شبيخون بريم . اكثر گفتند كه انوز بيگانه است و گستاخانه بدين ولايت درآمد . اول بر او بايد تاخت و كار او را بايد ساخت و خاطر از او پرداخت . امامت پناهى فرمودند كه ناصرود برگشته بختند و وارث ملك ، اول به جواب ايشان مشغول مى گرديم . مجموع گفتند كه رأى رأى آن حضرت است . بر ضمير منير چون چنين روشن گشته باشد ، خاطر فياض يقين كه جام جهاننماست . هرچه در او منطبع گشت ، همان تواند بود . حضرت سيادت قبابى فرمود كه . بيت :
عروس مملكت آن در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر لب شمشير آبدار دهد
بيش توقف جايز نيست . و فى التأخير آفات از جملهء مقتضيات چنين محلها است و قولى صادق است كه من كثر فكره فى العواقب لم يشجع و من يتوكّل على اللّه فهو حسبه از مقرّرات است . لشكر كوه شكوه گردون وقار را چنان مهيا بايد ساخت كه على الصباح به تأئيدات الهى ، دمار از طايفهء ناصرود و متابعان ايشان برآريم . بر موجب فرموده ، سپهسالاران عظام ، عساكر منصوره را چنان مهيا ساختند كه تا خبردار شدن خصم ، مجموع آماده بودند و حشر و مايهدار معين و مقرّر گشته بود . بيت :
لشكرى بحر موج سيل شكوه * ثابت و پايدار همچون كوه
حضرت امامت پناه ، دست مبارك به دعا برداشته ، از حضرت واهب العطايا ، استدعاى فتح و نصرت نمود و تائبان و صالحان مجلس همايون