تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
اميره انوز گفت كه حاليا صبر اولى است تا ببينيم كه مشيت الهى در اين ما بين چه خواهد بود و لشكر ما را « 1 » هم مرسوم داده مهيا گردانيم و به تأنى و تدبر در تمشيت اين امر عظيم اقدام نمائيم . و انوز در يرق لشكر خود سعى نمود و جهت مشورت اين حال به رشت و فومن نزد حكام تجاسپى و اسحقى قصاد روانه كرد . و حضرت هدايت شعارى ، به لاهجان نزول اقبال فرمودند و فقها و صلحا و داعيان شرع شريف و مفتيان دين حنيف ، مجموع ، مقدم شريف آن حضرت را مغتنم شمردند و بيعت كردند و امام و مقتداى خود دانستند . و مجموع بر آن قائل شدند كه آنچه شرط امامت است در مذهب زيد بن على عليه السلام كه خصايل خمسه است در او موجود است . و
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
مگر فقيه يحيى بن محمد صالحى كه طرف نقيض [ را ] گرفته ، بگذاشت و به رشت رفته ، اميره محمد تجاسپى را ديد و توصل به اذيال دولت او نمود و آنجا ساكن گشت . مقدم او را اميره رشتى معزز داشت و در كنار سيارود به موضعى كه اكنون به فكى كول اشتهار دارد ، جاى داد . غرض كه مجموع اهل اديان روپيش گيلان ، به امامت سيّد ايّد اعتراف نموده ، او را مفترض الطاعه و نافذ الحكم اهل اسلام دانستند . و الحمد على آلاف نعمائه .

فصل سيزدهم از باب دوم در لشكر كشيدن اميره انوز به مدد فرزندان اميره جهان به مشورت اميران تجاسپى و اسحقى .

چون مدت شش ماه از جلوس امامت پناهى به لاهجان بگذشت ، اميره انوز به استصواب اميرهء فومن و رشت ، لشكر جمع كرده ، از آب
هامش
( 1 ) - يعنى لشكر خود را .