ايشان گشته باشد و سادات مازندران كه هم خروج كرده ، مملكت مازندران را به تصرف خود درآوردهاند ، به مدد و معاونت ايشان مشغول باشند ، تو با ايشان صلح كنى و به دفع بنى اعمام خود قيام نمائى ؟ مگر مضمون آيهء كريمهء
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ
را ندانستهاى ؟ هيچ مىدانى كه آنچه مىكنى چيست ؟ تو خانهء خود را خراب و خانهء ما را هم خراب خواهى كرد ! بيت :
بنياد كردهاى كه كنى خان و مان خراب ! * اى خان و مان خراب چه بنياد كردهاى !
اميره نوپاشا چون مكاتيب را مطالعه كرده ، با نوكران خود مشورت نمود كه اكنون صلاح كار چيست و چه بايد كرد ؟ مجموع گفتند كه آنچه حكام بيهپس نوشتهاند ، صادق است و در آن سخنى نيست . اكنون تدبير آن است كه شما نزد سيد بفرستيد كه اگر دعوى امامت مىكنى ما را از شما كرامات مطلوب است و اگر همچو ما سر حكومت دارى ، آن قصهاى ديگر است . به تو اعتمادى نمىتوانيم كردن و همكاران ما بدانچه كردهايم راضى نيستند . چون مشورت قرار يافت ، شخص سخندانى را با همين حكايت نزد سيد بفرستادند . چون امامت قبابى سخن را بشنيد ، دانست كه اميره نوپاشا از عهد خود برگشته است . جواب فرمود كه برو و اميره را بگو كه كرامات كه به خدمت نمودم مگر نديده و نفهميدهايد ؟ كرامات دگرچه باشد كه از مدرسهء ملاط با عصا و جبه بيرون رفتم و پدرت را كشتم و اموال و رخوت به تاراج بردم و مملكت تنكابن را مسخر گردانيدم و هرجا كه قدم نهادم و مىنهم توفيق رفيق است و اين است كه اكنون ترا هدف تير بلا ساختم و اگر بيش از اين ارادت باشد هم نموده مىآيد ، ان شاء اللّه وحده العزيز ، تا دانسته باشى . و قاصد را روانه ساخت و سوار شد و به سولش