وكالت گواه باشند . و اگر چنين عهد نكند و بر آن معاصى مصر باشد مرا با او كارى نيست و تبراى با او و دوستان او واجب مىباشد . چون تائب كاوس به اتفاق فقهاى تنكابن ، مصحوب ايلچى او به رانكو آمد و پيغام به اميره نوپاشا رسانيد ، اميرهء مذكور بدين معنى رضا داد و همچنان عهد كرد و سوگند خورد و تائب كاوس را وكيل خود گردانيد ، به شرطى كه اشارت رفته بود و بر وكالت تائب كاوس اقرار كرد و شهود بر آن واقف گشتند و معاودت نمودند و صورت حال را معروض امامت پناهى گردانيدند . چون عهد و ميثاق بينهما محكم و مستحكم گشت ، سيادت و امامت شعارى با لشكر تنكابن متوجه ملاقات اميره نوپاشا گشتند و به رانكو با هم ملاقات كردند و متوجه لاهجان شدند و اميره نوپاشا مقدم لشكر گشت [ و ] سيادت مآبى در عقب او با لشكر نصرت آئين ، بيت :
چو باد حمله بر و همچو كوه حملهپذير * چو رعد نعره زن و همچو كوه تيغ گذار
« 1 » روان گشت . اميره نوپاشا به ملاط فرودآمد و سيد به خرشتم تشريف فرمود .
چون خبر مصالحهء اميره نوپاشا با سادات به سمع امراى بيهپس رسيد ، اميره دبّاج بن علاء الدين اسحقى و اميره محمد تجاسپى رشتى و اميره انوز كوهدمى و اميرهء شفتى هريك مكتوبى نوشته و چند تار موى ريش خود را كنده در ميان نهادند و نزد اميره نوپاشا فرستادند . مضمونش آنكه اگر تو ديوانه شدى قصهاى ديگر است و الا چه معنى دارد كه سادات كه خونى تو باشند و پدرت را كشته ، خان و مان به تالان داده باشند و تنكابن مسخر فرمان
هامش
( 1 ) - در اصل : تيغ گذار .