تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
سيد قوام الدين برحسب مشورت نوشتند كه اكنون با وجود اين حال صلاح چيست و چه بايد كرد ؟ حضرت سيد ايد در جواب نوشتند كه چون برادر شما سيد هادى كيا در جنگ اول آنچه موجب مردانگى بود به تقديم رسانيد و حسن اعتقاد نمود و باز به قلعهء گرزمان‌سر اقامت نمود ، آنچه وظايف يك جهتى بود ، به تقديم رسانيد و اميد بر آن است كه روزبه‌روز و ساعت‌به‌ساعت فتوح سوى يمين و سعود بر يسار تمامى ممالك گيلان به قبضهء اقتدار آن حضرت درآيد . اگر از كمال همم عاليه ، تنكابن را با توابع و لواحق كه تعلق به فرزند ركابزن كيا داشت ، به دو بخشند ، يقين كه موجب زيادتى اميد ساير اخوان خواهد بود . چون سيد تقوى آثارى نامهء نامى را برخواند ، برحسب صلاح ديد ، تنكابن را با ولايت شيرود و هزار به برادر سعادت آئين خود - سيد هادى كيا - بخشيد و اهالى آن ملك را جهت او بيعت بستاند و با او قرار كرد كه غير از تنكابن جاى ديگر را كه مستخلص گردانند ، چيزى ديگر توقع ننمايد و توكل به توفيق الهى كرده ، عنان عزيمت سعادت آئين را به دفع اميره نوپاشا [ توجه نمود . اميره نوپاشا ] نيز با فرزند سيد ركابزن كيا لشكر جمع كرده ، به مقابله و مدافعه اقدام نمود . چون دو لشكر به هم رسيدند ، محاربه‌اى عظيم درميان آمد و سيد ناصر كيا كه از سادات تنكابن اول بيعت او كرده بود و در اواخر كه او را بعد از فتح كوچسفان بيه‌پس به ايالت آن بقعه منصوب ساخته بودند ، به سيد ناصر كيا كوچسفانى شهرت داشت ، در آن حرب داد مردى داد و جمعى از نوكران اميره نوپاشا را به ضرب شمشير به خاك تيره انداخت و بر مصداق آيهء كريمهء
إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ