به عون عنايت الهى ، قلعه را فتح نمودند و خود به قلعه رفته اقامت نمودند .
و فرزند ركابزن كيا چون چنان ديد ، به نزد اميره نوپاشا به رانكو رفت و صورت حال معروض داشت . اميره نوپاشا لشكر جمع كرده ، متوجه قلعهء گرزمانسر شد .
و در اين اثناء حضرت سيد نامهاى نزد سيادت قبابى قوامى و فرزندان سعادتمند او نوشت و صورت فتح را باز نمود و نزد كيا اسمعيل هزار اسپى هم نامهاى بنابر حسن اخلاص و فتوحى كه دست داد ، نوشته بفرستاد و سلسلهء محبت و صداقت را تحريك فرمود . چون اميره نوپاشا با لشكر خود به پاى قلعه رسيد [ سيد على كيا از اين واقعه مطلع گشت ] و جمعى از موافقان و تائبان خود را بدان قلعه بازگذاشت و برادر شجاعت آثار ، سيادت دثار ، سيد هادى كيا را بر آن قلعه بازداشت ، و خود با معدودى چند از لشكر مازندران كه انتخاب كرده بود از قلعه بيرون آمد و پنهان از راه بىراه به ولايت شكور درآمد و [ از ] آنجا به رانكو آمد و خانه و جايگاه اميره نوپاشا را آتش زد و بسوخت [ و ] آنچه موجب شجاعت بود ، به تقديم رسانيد .
چون اميره نوپاشا را از آن قصه معلوم كردند ، بازگشت و به دفع سيد عجاله ورزيد . چون او به رانكو رسيد ، سيد خود معاودت كرد [ و ] از راهى كه آمده بود ، باز به قلعهء مذكوره رفت و اقامت نمود و ولايت تنكابن را به تحت تصرف درآورد و دوست كام در آن مقام ساكن شد . شعر :
تير او هرجا كه پى زد آمدش نصرت زپى * تيغ او هرجا كه دم زد شد دم او كارگر
از بهار فتح و نصرت لالهزارى گشت دشت * گرد ابر و كوس رعد و تير برق و خون مطر
بفرستاد تا منشيان بلاغت آثار در طى طواميرمندرج فرمودند و نزد