نيز نزد فرزندان سعادتمند خود به سارى و آمل بفرستاد و گفت كه چون جناب سيادت و امامت پناهى با اخوان مدتى است كه اينجا در زحمتاند و به انواع ، موافقت و مرافقت فيما بين واقع شد ، اكنون بر ذمت شما است كه آنچه دست دهد در امداد و اسعاد كوشش نمائيد كه اكنون وقت است و ايشان در يرق رفتناند و فرمود كه ، بيت :
چو كسى درآيد از پا و تو دستگاه دارى * گرت آدميتى هست دل او نگاه دارى
جناب سيد اعظم سيد كمال الدين سارى « 1 » و سيد اكرم افخم سيد رضى الدين آملى نور قبرهما بر موجب صلاحديد پدر خود از اسب و سلاح و ما يحتاج محاربه [ و ] جهانگيرى و خرجى راه جمع كرده ، به حضرت سيد امامت پناه ارسال داشتند و عذر بسيار بخواستند و يكهزار مرد مكمل ، بيت :
همه بهرام طبع و كيوان هوش * همه فولاد ترك آهنپوش
يرق نموده ، از آن جمله سيصد نفر از اربابزادههاى معتبر آمل و سارى كه پدر ايشان از جملهء مهاجر و انصار سيد قوام الدين بودند و در جميع امور معتمد ، با طبل و علم ، به عظمت تمام همراه ايشان ساختند و متابعت فرموده فاتحه خواندند و معاودت مشايعت كردند .
چون سيد امامت پناه به سرحد تنكابن [ رسيد ] ، با ساداتى كه آنجا بودند با تمامى لشكر خود به محاربه و مدافعه قيام نمود و به نمكاوه رودسر كه سرحد رستمدار و تنكابن است ، حرب عظيم واقع شد . و سيد هادى كيا را به ضرب شمشير از اسب فرود آوردند و مجروح ساختند و سالوك مرداويج را نيزه زده از اسب انداختند و دستگير كردند . تائب شاهملك را به زخم
هامش
( 1 ) - شايد : ساروى .