نيزه مجروح گردانيدند و دستگير كردند . اما سيد پاى ثبات را از جادهء دولت منحرف نساخت و از جاى خود يك قدم واپس ننهاد و مردم مازندران بسيارى مجروح گشتند و [ نفرى ] چند به قتل آمدند . اما آنچه موجب شجاعت و جلادت بود به تقديم رسانيدند و محاربه را قايم ساختند . چون شب درآمد ، فرودآمدند و فرزند ركابزن كيا نيز به مقابلهء ايشان فرود آمد « 1 » . يك هفته همچنان دو لشكر مقابل همديگر نشسته بودند . اما هر روز مردم تنكابن جوقجوق و فوجفوج مىآمدند و بيعت مىكردند و به توفيق ربانى جل ثناؤه ، سيّد ناصر كيا كه يكى از سادات عظام تنكابن بود ، به خدمت رسيده ، بيعت كرد . و كاكو اردشير نامى كه از جملهء كاكوان بزرگ تنكابن بود با قبايل خود به زمينبوس مشرف گشت و بيعت نمود و توبه و انابت كرد و كمر انقياد و اطاعت بر ميان بست . چون فرزند ركابزن كيا چنان ديد ، دانست كه كار از دست رفت و با تقدير الهى عزّ شأنه تدبير انسانى موافق نيست . و روزبهروز آفتاب سعادت سيد ايد را روشنتر مىديد و ماه دولت خود را در عين محاق و خسوف ملاحظه مىكرد . فلهذا فرار نمود .
در آن ايام به موضعى كه مشهور است به گرزمان سر ، حصنى بود حصين ، در آن قلعه كوتوالى معتمد را بازگذاشت و چند نفر از نوكران نيك خود را به جهت محافظت آن قلعه بازداشت . و خود به گرجيان نزد اميران آنجا رفت . و چون روزى چند آنجا اقامت نمود ، حضرت سيد امامت شعار با لشكر جرار غير فرار به پاى قلعهء مذكوره آمد و به محاصره مشغول گشت و دو سه نوبت حربى عظيم واقع گشت و نفرى چند از لشكر مازندران فوت شدند و برادر سيد اعظم سيد حسن كيا را در آن محاربه به قتل آوردند . اما
هامش
( 1 ) - در اصل : آمدند .