تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
كرده بود و مملكت تنكابن و بعضى از ديلمستان را مثل شيرود و هزار ، به تصرف و ايالت خود درآورده و به حكومت و سلطنت مشغول مىبود . تا از تقدير عزيز حكيم به حكم
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
در سنهء تسع و ستين و سبعمائه ، صورت مذكور سمت صدور يافت . و فرزندش كه انقطاع ايالت و حكومت ايشان به دو واقع گشت به رياست بنشست و
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ .

فصل هشتم از باب دوم در خواب ديدن سيد على كيا در مازندران و طلب نمودن سيد قوام الدين او را و مژدهء حكومت گيلان رسانيدن .

در آن اثنا حضرت امامت پناهى ، شبى به خواب ديد كه چهار دست باز ، به نزد او آورده‌اند . يكى را خود به دست گرفت و سه ديگر را به برادران قسمت نمود . چون روز شد ، شخصى آمد كه شما را سيادت قبابى ، قوامى ، مىطلبد . سيد ايد سوار شد ، به صحبت سيد مذكور مشرف گشت . سيد قوام الدين فرمود كه از احوال قتل اميره جهان و رفتن اميره نوپاشا و ركابزن كيا به لاهجان معلوم شما شده باشد ! فرمودند كه « آرى » . حضرت سيد ايد ركابزن كيا را به قتل آورده‌اند و اميره نوپاشا به انهزام تمام به رانكو آمده است و فرزند سيد ركابزن كيا را به تنكابن فرستاد . اكنون از اين اتفاقات حسنه كمتر مىافتد . حكومت گيلان بر شما و اولادت مبارك باد . در يرق خود باش تا من نيز به فرزندان بگويم تا لشكر يرق كرده ، به خدمت شما همراه سازند . سيد امامت قباب اجابت فرموده ، به وثاق خود آمد و با برادران و تائبان خود صورت حال را رسانيد و به يرق مشغول گشت . سيد قوام الدين