تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
رسانيد ، اميره نوپاشا گفت كه اندك سخن در ميان من و اميره جهان واقع است تا آن معنى به كلى به مواثيق و عهود مرتفع نگردد ، مرا به لاهجان آمدن تعذر تمام دارد . و با سيد ركابزن كياى تنكابنى مرا طريقهء مصالحه و معاهده در ميان است ، به طلب او بفرستم تا او نيز بيايد و به اتفاق به ملاط رويم و شما هم كرم فرموده به طلب اميره جهان بفرستيد تا او نيز به سعادت به ملاط تشريف فرمايند تا آنجا با هم ملاقات كرده ، بوسيلهء سيد ركابزن كيا ، تجديد عهد و ميثاق فيما بين موكد گردد . بعد از آن به اتفاق به لاهجان رويم تا دوستان شاد و دشمنان كور گردند . آن ضعيفهء بيچاره به سخنان اميره نوپاشا اعتماد نمود ، نزد فرزند خود اميره جهان بفرستاد كه صلاح در آن مىبينم كه به سعادت تا ملاط تشريف ارزانى فرمائى كه اميره نوپاشا چنين و چنين مىگويد و صلاح دين و دولت شما در مصالحه و رفع كدورتست . اميره جهان چون سخن والدهء خود را استماع فرمود ، روز موعود كرد و فرستاد كه اميره نوپاشا نيز به فلان روز به ملاط تشريف فرمايد تا ملاقات رود . چون اميره نوپاشا دانست كه اميره جهان بلامحابا مىآيد به عجاله به طلب سيد ركابزن كيا بفرستاد تا سيد ركابزن كيا با معدودى چند به تعجيل تمام به رانكو آيد و فرزند خود را نيز همراه بياورد و قرار خود كرده بودند كه مهمات را چگونه انجام كنند . الغرض كه اميره جهان به روز موعود به ملاط تشريف فرمود و نوپاشا با ركابزن كياى غدار هم سوار شده و مكر و حيله را شعار و دثار خود ساخته ، متوجه گشتند . و از مضمون
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
بىخبر بوده ، متوجه ملاط گشتند . چون به نزديكى ملاط به قريه پريشكوه رسيدند ،