نزد اميره انوز كهدمى رفت و گفت « فرزندان اميره جهان التجا به شما آوردهاند و چون مظلومند ، توقع مدد دارند . » و اميره نوپاشا بىضرب تير و شمشير به چفل درآمد و بر تخت بنشست . و ركابزن كيا را به شهر لاهجان فرودآورد . و اميره انوز كهدمى بر فرزندان اميره جهان رحم كرده ، ملتمس جلال الدين محمد را مبذول داشت . و لشكر كهدم را جمع ساخت و نزد مردم لاهجان بفرستاد كه داعيه بر آن است كه با فرزندان اميره جهان به خونخواه پدر ايشان به صوب لاهجان توجه رود . راى شما در اين باب چيست ؟ مجموع گفتند « اين مهم بر جميع ما واجب و لازم است و مال و منال و سر و جان ما فداى فرزندان اميره جهان مرحومست . » مصرع :
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست .
چون اميره انوز تحقيق كرد كه مردم لاهجان بر خونخواه پادشاه خود مجد و ساعىاند ، به فومن نزد اميره دباج اسحقى بفرستاد و مدد طلبيد .
اميرهء مشاراليه نيز مدد بفرستاد . اميره انوز سوار شد و به كنار سفيدرود مقابل حكومت كيسم نزول فرمود . چون اعيان و اركان دولت لاهجان از توجه اميره انوز معلوم كردند ، اتفاق نموده ، هنگام صبحگاهى به ركابزن كيا هجوم كردند . چون سيد مشار اليه واقف گشت ، بگريخت . مردم لاهجان از حميت تمام و شوكت ما لا كلام با رؤسا و كلانتران ، شعر :
آنكه از صاعقه تيغ شكار افكن شان * ريزد از پنجه شيران شكارى چنگال
در عقب دوانيدند و بر در مسجد اسپه شوران ، به دو رسيدند و به ضرب تير و شمشير از اسب فرود آورده ، به قتل آوردند و ريسمان در هردو پاى او بسته ، در ميان بازار لاهجان تا پردسر كشيده ، بردند و آنجا آويختند . چون خبر به اميره نوپاشا رسيد بگريخت و به گوله رودبار رفت و از آنجا به قريهء تومهشل نزول نمود و چون آنجا هم محل اقامت نبود ، خود را به دامن