را كه همشيرهء اميره جهان بود ، به قتل آرد . چون به رانكو رسيد ، به درون سراى خود رفت . غلام در عقب مىرفت . عورت چون شوهر را ديد كه مىآيد برخاست و احترام مىنمود . اميره نوپاشا گفت « طاوس ! برادر و مادرت را كشتم . اين زمان نوبت تو است » عورت گفت « برادر من برادر و عموپسر « 1 » تو بود . هرچه كردى با خود كردى و بازوى راست خود را شكستى . اما خون عورات مبارك نمىباشد . » و گريه آغاز كرد [ و ] به دامن شوهر درآويخت .
نوپاشا را رحمى پديد آمد و بر غلام اشارت كرد كه بيرون رود . از خون آن مظلومه درگذشت . و وقايع اين حالات در سنه ست و ستين و سبعمائه بود « 2 » .
فصل هفتم از باب دوم در ذكر طلب نمودن سيد ركابزن كيا لشكر تنكابن را و به مدد اميره نوپاشا متوجه لاهجان شدن و صورت حالاتى كه در آن زمان واقع شد .
چون قصهء اميره جهان به نوعى كه مسطور گشت ، انجام يافت و فرزندان اميرهء مقتول با سپهسالار محمد بن تاج الدين در لاهجان اقامت داشتند ، اميره نوپاشا را داعيهء دفع ايشان شد و به تسخير لاهجان عزم مصمم كرد .
و سيد ركابزن كيا را جهت لشكر تنكابن به تعجيل بفرستاد . چون لشكر تنكابن برسيد ، اميره نوپاشا سوار شد و لشكر رانكو و تنكابن به يكجا جمع شده ، متوجه تسخير لاهجان شدند . و تخت لاهجان در آن زمان چفل بود . چون خبر توجه ايشان به جلال الدين محمد ا سپهسالار رسيد ، اميره محمد و اميره پهلوان كه فرزندان اميره جهان مرحوم بودند ، برداشته ، بخرارود ، به خانهء كياشر پاشاى كوشيج برد و به دو ملتجى گشت . و ايشان را آنجا گذاشته ،
هامش
( 1 ) - عمو پسر تركيب گيلكى و به معنى پسرعموست .
( 2 ) - در اصل : ست و سبعين و سبعمايه .