چون با سيد ركابزن كيا رفع كدورت كرده بود و با اميره جهان اندكى خراشش خاطر در ميان بود و از اميره جهان خوف داشت ، رفع كدورت و حجاب را چند پارهده از ولايت رانكو به اميره جهان داد و صلح كرد . اما در باطن عداوت برجا بود . بنابر آن تا استحكام مصالحة با سيد ركابزن كيا نمايد به رسم طوف و شكار تا سرحد سختسر رفت و از آن طرف سيد ركابزن كيا را بطلبيد و با هم ملاقات كردند و بعد از تجديد معاهده مشورت كرد كه اميره جهان هرچند پسرعم من است ، اما با من به نظر عداوتست ، در فكر دفع او مىباشم . و اين مهم بىاهتمام سيادتمآبى ميسر نيست .
ركابزن كيا گفت كه عهدى با آن حضرت ، مخلص را در ميانست ، يقين كه هرچه صلاح دولت آيد مقرون در آن باشد از آن تخلف و تجاوز نخواهد رفت ، و هرچه اشارت باشد ، مطيع و منقادم . چون سخن را اصغا فرمود ، قرار بدان داد كه هرگاه كه صلاح وقت باشد ، سيد ركابزن كيا را طلب نمايد تا به اتفاق به دفع اميره جهان مشغول گردند . چون فيما بين بر موجب مذكور قرار رفت ، هريك به مقر حكومت خود عود نمودند .
در آن اثنا اميره جهان بنياد ختنه سور فرزند خود كرد و چون خواهر اميره جهان در حباله زوجيت اميره نوپاشا بود و آن مخدره عصمت پناهى را تىتىطاوس نام بوده است ، اميره جهان والدهء خود را كه زن مادر « 1 » اميره نوپاشا بود بفرستاد تا اميره نوپاشا را تسلى داده ، با منكوحهء او در لاهجان ، جهت عروسى و سور و سرور كه بنياد نهاده بودند ، ببرد .
چون آن عورت به رانكو آمد و دختر و داماد را بديد و سخنان محبتآميز مودتانگيز بنياد نهاد و با حسن عبارت به داماد ميشوم برگشتهبخت خود
هامش
( 1 ) - زنمادر به سكون نون ، تركيبى گيلكى و به معنى مادر زن است .