تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
جمعى از متجنده را كه با ايشان همراه بودند ، بازداشته ، گفتند كه يك زمان صبر كرده ، شما هم به ما برسيد و با معدود چند به ملاط رفتند . چون بدانجا رسيدند ، اميره جهان خود آمده بود و فرودآمده ، نشسته ، انتظار مىكشيد . چون ديد كه ايشان رسيدند ، برخاست و اعزاز نمود . و ايشان هم پياده گشته ، به دستور گيلان تملق‌كنان قدم مىنهادند . چون به هم نزديك شدند ، ركابزن كيا به نوپاشا گفت « كار از آن شماست . » نوپاشا گفت « نه از آن شماست . » گفت و شنيد ايشان را اميره جهان حمل بر آن مىكرد كه مصالحه « 1 » و معانقه‌اى كه با او خواهند كرد با همديگر تكلف مى كنند . ركابزن كيا زوبينى در دست داشت ، بر چشم اميره جهان زد ، چنانچه از قفا بدرآمد . اميره جهان بيفتاد و جان به حق تسليم كرد . نوكران اميرهء مقتول غوغا كردند . فى الحال ، لشكر اميره نوپاشا بر موجبى كه وعده كرده بودند ، دررسيدند . نايرهء قتال اشتعال يافت و بسيارى از نوكران اميره جهان به قتل آمدند . و اميره جهان را سپهسالارى از قبايل او بود اميره محمد بن جلال الدين نام بايجن و بتول ( ؟ ) كه از اعيان لاهجان مبارك بودند ، به هزيمت فرار نموده ، خود را به لاهجان رسانيدند . و اميره نوپاشا و ركابزن كيا معاودت نموده ، به رانكو آمدند . در راه مادر اميره جهان را ديدند كه سوار شده مىآمد ، به اعتماد آنكه داماد با فرزند او مصالحه كرده‌اند و اميره جهان به لاهجان رفته باشد . خود قضيه برعكس آن سمت سنوح يافت . نوپاشاى غدار بدبخت فرمود تا آن عورت را از اسب فرود آوردند و به حلق آويختند . و نوپاشا را غلامى بود پولاد نام ، مقرّر كرد كه چون او به سراى رانكو درون رود ، غلام همراه او باشد و منكوحهء او
هامش
( 1 ) - ظاهرا : مصافحه .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 24 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده