چون هماى سعادت از آشيان دولت ، جناح اقبال برگشايد ، به كامرانى و شادكامى به مراد احباء دولت ، باز به اوطان سعادت آستان توجه فرمايند .
چون اين معنى را سيادت پناهى قوامى نيز صلاح دانستند ، متوجه تنكابن گشتند . و مدت ششماه چون آنجا اقامت كردند ، به اميره نوپاشا بن اميره محمد رسانيدند كه سادات از مازندران عود نموده ، به گرمهرود اقامت دارند .
فصل پنجم از باب دوم در ايلغار نمودن اميره نوپاشا بن اميره محمد ناصرود از رانكو به صوب گرمهرود ، جهت دفع سادات و چگونگى حالاتى كه در آن باب واقع گشت .
اميره شرف الدوله ، همچنانكه ذكر رفت ، سلطنت لاهجان را به فرزند خود - اميره جهان - مفوض داشته ، به عزم زيارت كعبهء مباركه تا تبريز رفت و آنجا بيمار شد و معاودت نمود و به لاهجان چون آوردند وفات يافت . و برادرش - اميره محمد - كه حاكم رانكو بود ، حكومت خود را به فرزند خود - اميره نوپاشا - مسلم داشته ، به رضا و ارادت خود به قريهء چهارده به سرائى كه حالا به سراى سيانوپاشا محمد مشهور است ، توطن نموده و اميره نوپاشا به ايالت و حكومت پدر خود مشغول گشت . چون معلوم كرد كه سادات از مازندران معاودت نموده ، به تنكابن تشريف فرمودند [ و ] به قريهء گرمهرود سختسر تشريف دارند ، مشورت به آن قرار گرفت كه بر ايشان بتازد و اجتماع ايشان را به افتراق مبدل سازد . و قضا خود به زبان حال مىگفت كه ، مصراع :
بيرون ز كفايت تو كاريست مرا