فتوح قلوب اهل ايمان به حاصل مىآمد ، مصفا و منجلى گشت .
و حضرت سيد ارشاد پناهى - قوامى - [ كه ] بعد از تقسيم ولايت مازندران ، به كنج قناعت منزوى بود ، نزد فرزندان دولتيار اشارت كرده كه از جملهء توفيقات الهى و سعادات نامتناهى سبحانى كه در حق اين بندگان سمت وضوح يافت ، يكى اينست كه به صحبت چنين مظهر الطاف بىدريغ يزدانى مشرف و مزين گشته آمد . اين معنى را مغتنم بايد دانسته كه در آنچه وظايف خدمات باشد ، دقيقهاى مهمل نگردد . و حضرات سادات فرمودند كه ما اين دولت عظمى را از فتوحات كبرى دانسته ، از ميان جان و روان در خدمت و ملازمت ايشان ، حسب القدرت و الامكان ، كوشيدن تقصير نخواهد بود . وجهة توطن ايشان در ولايت آمل جائى لايق تعيين فرمودند . و تائبان و موافقان آن دولت را در حوالى و نواحى ايشان جاى دادند . و از جملهء تائبان و موافقان مشهور حضرت امامت قبابى ، يكى سالوك مرداويچ بود كه در اوايل دست ارادت به فتراك دولت ايشان زده بود .
اما در اواخر از خبث طبيعت خود ، از جملهء مردودان و مخذولان گشت ، چنانچه قصهء او در محل مذكور خواهد شد . و ديگر محمد تاج الدين برفجانى « 1 » و طالش ديلمانى و تائب كاوس و خدادادويه و هندوبابا و دائى كوجاينى ( ؟ ) و پاشا كياى تجنى و اسمعيل داخلى و ساير نواب كه قريب صد نفر بودند .
فصل چهارم از باب دوم در معاودت فرمودن حضرت امامت پناه و تشريف فرمودن به ولايت تنكابن به قريهء گرمهرود سختسر كه در آن زمان تخت حاكم تنكابن آنجا بود .
هامش
( 1 ) - يعنى محمد پسر تاج الدين .