فصل سوم ( از باب دوم ) در توجه نمودن حضرت سيادت قبابى ، سيد على كيا ، نور قبره ، با برادران از كلارستاق به صوب مازندران و وقايع حالاتى كه در آن ايام سمت سنوح يافت .
سيد مكرم ، سيد على كيا با برادران خود بعد از وفات پدر مرحوم و تائبانى كه همراه بودند عزم صوب مازندران نمود و به صحبت حضرت هدايت مآب ، سيادت مناب ، سيد قوام الدين عليه الرحمة مشرف گشتند .
و حضرت سيد مشاراليه ، مقدم شريف ايشان را به اعزاز مالاكلام تلقى نموده ، آنچه وظايف احترام و اعزاز بود ، مرعى فرمودند . و در آن وقت سيزده سال از خروج سيد قوام الدين گذشته بود كه ابتداى خروج سيد هدايت آثارى قوامى در سنهء خمسين و سبعمائه است . و تمامى ملك مازندران در آن ما بين در تحت فرمان سيد ايد درآمده بود . و ولايت سارى را به فرزند بزرگ - سيد كمال الدين ، نور مرقده - داده - و آمل را به فرزند ميانين - سيد رضى الدين - بخشيد . چنانچه در تاريخ مازندران « 1 » نوشته شد .
اما هنوز كوهستان و قلاع آن مسخر فرمان نگشته بود .
غرض كه در سنهء ثلث و ستين و سبعمائه عرصهء ممالك مازندران از اشعهء لمعات سيد امامت پناه ، سيد على كيا نور قبره ، و اخوان كرامش منور و روشن گشت . و دو كوكب سعادت قرين را در برج شرف اقتران حاصل شد و عرصهء ممالك طبرستان از پرتو آفتاب عدالتشان روشن گرديد و ظلام غمام فسق و فجور از آن ولايت به باد زهد و تقوا كه از نسيم آن
هامش
( 1 ) - مقصود تاريخ طبرستان و رويان و مازندران است كه به دست مؤلف همين كتاب در سال 881 ( ه . ق ) تأليف شده است .