تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
چمن‌زار و زمين پرآب است و با ساير كلمات در اين كتاب نيز تركيب شده است . نفطچاك 249 / سطر آخر و صفحات ديگر . مرزبان چاك 260 / 4 و چاك وره‌بن 384 / 18 . 142 / سراسر صفحه : شرح ساختن بنا و بازار و باغ و خانقاه ملاط است كه گورستان خاندان امير كياى ملاطى است و امروز امامزاده شده و زيارتنامه دارد . 144 / 17 - كله‌دره به فتح كاف و كسر لام و فتح دال و كسر راء تلفظ مىشود . 153 / 13 - شكل صحيح اين مصراع چنين است : همه ملك ايران و تور آن تست . 164 / 1 - موخداوند جلال كه همان كيا جلال مازندرانى است و از تخمهء جلال ازرق است ، لقبش مفهومى ندارد . احتمال مىرود در اصل نوخداوند باشد كه به معنى ناوخدا و ناخداست . چه شغل اصلى او نيز كشتىرانى بوده است . 167 / 3 - سطل اكته به فتح سين و طاء مؤلف به معنى استخر است كه در گيلكى و طبرى به شكل‌هاى : سل ( به فتح سين ) ، اسل ( به فتح الف و سين ) ، ستل ( به فتح سين و تاء منقوط ) ، استل ( به كسر الف و سكون سين و فتح تاء منقوط ) ، سلخ ( به فتح سين و سكون لام و خاء ) و استلخ ( به كسر سين و فتح تاء منقوط ) ديده مىشود . جزء دوم كلمه به فتح الف و كاف به معنى افتاده است . 167 / 3 - كيش‌سنگ به كسر شين يعنى سنگى كه بر آن درخت شمشاد جنگلى روئيده است . 169 / 3 دو سپهسالار سياهند بهادر را كه نوبت اول به همراهى و مدد سيد حسين كيا فرستاده بود . » در صورتى كه در نوبت اول ص 163 / 18 « سيامحمد بهادر نامى كه از سپه‌سالاران فومن بود و به مدد او آمده بود » نوشته است . 170 / 9 - سيامحمد حاجى محمد ، شكل صحيح آن سيامحمد [ و ] حاجى محمد است . اين دو تن دو برادرند كه در دربار فومن سپه‌سالار بوده‌اند . 182 / 8 - سيامرد جلال به كسر دال يعنى جلال سيامرد و اضافهء مقلوب است . زيرا در ص 180 / 20 از اين مرد به نام جلال بن سيامرد ليلى ياد شده است . پس جلال نام خود او و سيامرد نام پدرش و ليلى منسوب به ليل به كسر لام و سكون ياء است كه امروز يكى از دهكده‌هاى لاهجان به‌شمار است .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 484 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده